تبليغاتX
سبــــز ســــرخ

اخلاق مطلق است یا نسبی ؟

می خواهم قدم را فراتر بگذارم و در این مورد بنویسم که معیار ها و ارزش ها مطلق هستند یا نسبی .

دوستی می گوید : (( همه چیز نسبی است به جز خدا )) من نه این سخن را می پذیرم نه رد می کنم . ابلته در پذیرفتنش بیش از رد کردنش تردید دارم زیرا این تعریف بیان می کند به جز خدا همه چیز نسبی است و در این صورت همین تعریف نیز نسبی است و به نمی شود آن را به طور مطلق پذیرفت .

معیار ها و ارزش ها ی هر انسان با انسان دیگر متفاوت است و همچنین معیار های هر انسان در لحظه ، می تواند با ارزش های همان انسان در لحظه ای دیگر متفاوت باشد .

معیار های اخلاقی هم به طبع از همین قانون پیروی می کنند .

بگذارید به سراغ مثالی برویم :

فرض کنید در سر تا سر زندگی تان سعی کرده اید شخص خوبی باشید و وظایف خود را آنچان که می فهمید انجام دهید . همچنان فرض کنید که بسیار از نزدیکان تان ، شما و آنچه را انجام می دهید دوست نداشته باشند و شما را خطری برای جامعه بدانند . علاوه بر این ها فرض کنید که توسطهیئتی از هم قطاران و مخالفان خود محکوم به اعدام شده اید و تمام این امور به نحوی انجام گرفته که شما آن را نا عادلانه می دانید . سرانجام فکر کنید هنگامی که در زندان منتظر اعدام خود هستید ، دوستانتان فرصتی فراهم می آورند تا شما بگریزید و شما مطمئن هستید هیچ کس از دوستانتان از این فرار متضرر نخواهند شد و در خطر نخواهند افتاد .

اگر بگریزید از عمر بیشتری برخوردار می شوید . زن و فرزندانتان از وضع بهتری برخوردار خواهند شد . دوستانتان می توانند شما را ببینند .

آیا باید از این فرصت استفاده کرد ؟

حال بیاییم این مثال را از دو طریق بررسی کنیم :

اخلاق مطلق می گوید :

1 _ اگر فرار کنی به حکومت آسیب میرسانی پس فرار متضاد با اخلاق اجتماعی و حتی فردی است .

2 _ اگر فرار کنی عهدی را خواهی شکست و شکستن عهد خلاف با اخلاق پسندیده است .

اخلاق نسبی می گوید :

1 _ فرار تو امکان گسترش افکار و عدالت مد نظرت را به تو می دهد

2 _ تو آزادی تا با توجه به تمامی شرایط زمانی ، مکانی و موقعیتی خود تصمیم بگیری و به طور صرف نگویی که فرار بد است یا خوب است .

.................................................

پ . ن : بنده خیلی موافق مطرح شدن این موضوع نبودم چون این موضوع موضوعی است عمیقا فلسفی ومسلما ما نمی توانیم به طور دقیق و کامل نظرات خود را بیان و تشریح کنیم .

پ . ن – پ . ن : موضوع بعدی را هم می گذارم تا اگر فرصت شد در پست دیگری به طور کامل تشریح کنم

 

+ نوشته شده توسط طه در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 19:53 |

ابتدا از تمام دوستان می خوام من رو ببخشند که متنم رو دیر روی وب گذاشتم . هر چند دلیل بسیار محکمی در پس این ما جرا است .

----------------------------

طبق آمار منتشر شده از مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران ، سرانه مطالعه غیر آموزشی هر ایرانی در سال تنها دو دقیقه است .

نه فکر کنید که اشتباه خوانده اید یا بنده اشتباه نوشته ام ، مطلب صحیح صحیح است یعنی صد و بیست ثانیه در 365 روز . و از این حیث رتبه 127 را در بین کشور های جهان داریم .

نمی دانم چگونه باید در مورد این فاجعه نوشت نمی دانم چگونه عمق داستان را نشان دهم .

شاید این کافی باشد که بدانید سرانه مطالعه هر ژاپنی در روز بله در زور دو ساعت و چهل دقیقه است . یا شاید اگر بدانید عراق ، این کشور بحران زده در رتبه هشتاد و سوم قرار دارد به عمق این فاجعه پی ببرید .

ما تنها یاد گرفته ایم که از این و آن ایراد بگیریم . تا صحبت فرهنگ می شود ، بنالیم از ساختار اجتماعی . تا صحبت تفریح می شود ، بنالیم از هزینه .

نمی گویم که سردمداران فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی کشور با تزریق روزمرگی بسیاری از حقوق ما را از ما دریغ کرده اند . اما اگر ما خواستار تغییر این وضع هستیم ابتدا باید خود را تغییر دهیم . باید به فرزندانمان بیاموزیم که راه سعادتمند شدن ، افزودن علم و دانش و دید وسیع است که در این راه بزرگترین راهنمایان ما کتاب ها هستند .

امروز اگر ما خودمان را به کتاب خواندن عادت ندهیم ، فردا کودکانمان نیز از ما پیروی می کنند و کودکان کودکانمان نیز از آنها و این یعنی یک آینده ی ویران یک آینده ی بدون امید . کتاب بزرگ ترین راهنمای یک انسان است . کتاب جهانی را از پشت پنجره های خویش به ما ارزانی می کند .

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که شاعرانی به بزرگی حافظ و مولانا داشته است و شاعرانی همچون نیما و اخوان و مشیری .

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به راستی دارای نویسندگان بزرگی است . نویسندگانی چون هدایت و دولت آبادی و ابراهیمی و .......

و این نشان از وجود عقاید گوناگون در بین نویسندگان ماست .

هدایت با آن نوشته های اعجاب انگیز و به نسبت نهیلیستی اش و ابراهیمی با نوشته هایی که به مرده ترین دل ها امید را باز می گرداند .

با وجود انبوه نویسندگان ، متفکران و شاعران این حجم از مطالعه به هیچ عنوان برازنده ی ما نیست . آیا تا به امروز به تیراژ های کتاب هایی که دارید نگاه کرده اید ؟ دو هزار یا حد اکثر سه هزار و پانصد عدد کتاب در هر تیراژ و این در حالی است که کم خواننده ترین کتاب ها در اروپا حداقل پنج هزار تیراژ در هر چاپ دارند . و مسلما این مهم باعث شرمندگی جامعه ای است که نوشته های نویسندگانش ، آثار متفکرانش و شعر های شاعرانش تا آن سوی این جهان پهناور نیز رفته است .

اگر مسولان ما به فکر ما نیستند ، ما چرا خودمان را فراموش کرده ایم ؟ ................. چرا ؟

 

+ نوشته شده توسط طه در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 11:59 |

حرف امروز سبز-سرخ نقد رسانه ای است که بیشترین و مهمترین سهم را در ترویج فرهنگ دارد .

تلویزیون در اکثر اوقات چیزی به مردم نشان نداده است که مختصری هم شایسته آن ها باشد . ( مگر چند فیلم سینمایی که تلویزیون هیچ نقشی در تهیه آنها نداشته است ) .

این درست است که تلویزیون با ساختن کار های بی محتوا و پوچ به قشر صاحب تفکر جامعه پشت کرده است اما این پشت کردن به صاحبان تفکر هرگز به معنی رو کردن به مردم ساده و عامه نیست .

جالب این است که در همین رسانه ، برنامه هایی ساخته می شود که مجری یا مجریانشان ، حرف های احماقانه و بی معنیشان را در قالب کلماتی ثقیل و آنچنانی بیان می کنند که مردم عادی آن هارا کلمات و جملاتی پر معنی قلمداد کنند و همینانند که گاها عربده می کشند که سطح فرهنگ و شعور مردم پایین است  و مفاهیم متعالی ما را درک نمی کنند .

البته من این حقیقت را انکار نمی کنم و نمی توانم بکنم که در هنر و فلسفه مسائلی پیچیده و بسیار پیچیده وجود دارد که درک آن ها و ایجاد رابطه جدی با آن ها ، آگاهی و اطلاعات وسیع چند جانبه ای می خواهد که البته نزد مردم (( کم اطلاع نگه داشته شده )) یافت نمی شود .

اما وجود چنین واقعیتی را دلیلی بر کلاهبرداری کلاهبرداران شبه روشنفکر تلویزیونی نمی دانم تا با باز کردن دکان مهمل گویی ، یک ملتی که می تواند صاحب فرهنگ و شعور باشد را مورد بی حرمتی قرار دهد .

در واقع همه حرف من این است که هر خزعبلی را به صرف آسان بودن ، هنر مردمی و خواست مردم نباید جا زد و هر چیستان ابلهانه ای را به صرف گنگ و گیج و بی معنی بودن ، هنر عمیق متفکرانه .

اما اینکه چرا این حرف که درکش در حیطه ادراک یک کودک نیز هست را نه تولیدکنندگان می فهمند نه سفارش دهندگان و متاسفانه نه خیلی از مردم تنها دلیلش این است که همیشه ی خدا ، دروغگو دروغ شنو داشته ، باج گیرنده باج دهنده ، کلاهبردار صاحب کلاه و دزد دیوار کوتاه . و به راستی که هیچ دیواری کوتاه تر از دیوار مردم وجود ندارد .

امروزه در چنین رسانه ای ، برنامه های ساخته می شود که همانند یک طبل صدایی بلند دارند و درونی خالی و به سادگی می توان حدس زد که بعد از گذشت مدتی محبوبیت خود را از دست می دهند . برنامه هایی که صرفا به خاطر ظاهر جدیدشان ، مجری های متفوات و بی محتوا ترشان نسبت به برنامه های قبل که با تلفظ غیر معمول کلمات و انجام حرکات غیر معقول و لحن پرخاشگرایانه ی خود مدتی در مرکز توجه قرار می گیرند و چندی بعد نه خلطره ای از آن ها می ماند نه یادی .

امروزه تلویزیون با پخش موسیقی هایی بدون ارزش هنری و فاقد کیفیت سطح سلیقه ی مردم را پایین آورده است . با خود بیاندیشیم که چرا شجریان ها ، لطفی ها ، ناظری ها و .... در بین مردم ما شناخته شده نیستند اما اگر از همین مردم مشخصات فلان خواننده ی 20 ساله ای را که همین دیروز از خانه فرار کرده است و صدای خود را به زور هزار فیلتر کامپیوتری ، تازه به مرحله قابل تحمل رسانده است بخواهی از سیر تا پیاز را برایت شرح می دهند ؟ آیا این دلیلی به جز تبلیغات گسترده تلویزیون دارد ؟

عده ای از کسانی که به نقد تلویزیون می پردازند بر این باورند که این رسانه به دست آدم های بی سواد و بدون صلاحیت افتاده است ( اشاره به نقد تلویزیون از زبان سعید لیلاز در روزنامه شرق )

با در ذهن داشتن مثل گرد و گردو باید بگویم که توسعه دهندگان بی فرهنگی ، فساد ، بی محتوایی و ...... در سراسر جهان همیشه تحصیل کرده ها بوده اند نه روستاییان و کارگران بی سواد . اینانند که برای رسیدن به ثروت ، مقام و جایگاه بالا تر همیشه سعی در پایین نگه داشتن سطح مادی و معنوی مردم عامه می کنند .

چرا ما بر این باوریم که هرچه دزد و وطن فروش و بی ایمان و خائن است از قشر کارگران و دهقانان هستند ؟

بیایید به جای آنکه ناحق را حق نشان دهیم ، ناحق را به حق تبدیل کنیم . شاید این کار کمی ساده تر باشد و شیرین تر ....... شاید

+ نوشته شده توسط طه در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 13:24 |

14 روز قبل اسرائیل اولین حملات خود را به لبنان آغاز کرد . هیچ کس فکر نمی کرد که حزب الله بتواند اینگونه به مقابله برخیزد .

در طول این مدت اتفاقات گوناگونی در جان رخ داده است . که از جمله آن می توان به سفر رایس به منطقه و فاش شدن موضع سران کشورهای عربی اشاره کرد .

سران قوم عرب سال هاست محتوای خود را به جهانیان نشان داده اند، انسان هایی شهرت طلب که برای رسیدن به اهدافشان از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند . و هدایتشان تنها با تامین خواسته هایشان امکان پذیر است . و من این گونه می اندیشم که هدایت ایشان از طریق مکاتبه و نصیحت اقدامی کاملا بی ثمر خواهد بود .

سوال این است که ما چگونه می توانیم به لبنانیان و فلسطینیان کمک کنیم ؟ و وظیفه ما در قبال ایشان چیست ؟

چه راه هایی برای این مهم وجود دارد ؟

کمک های نظامی ؟ کمک های اقتصادی ؟ راهپیمایی های مردمی ؟ ...........

بگذارید این راه ها را یک به یک به بررسی بنشینیم .

1 : اعتراضات و راهپیمایی های مردمی :

مردم لبنان و حزب الله مهمترین نیازشان ، نیاز به پشتوانه های مردمی است . دلگرمی آنان این است که بدانند . جهانیان به حمایت از آنان برخاسته اند . پس راهپیمایی ها و اعتراضات مردمی ساده ترین و مهمترین کمکی است که جوامع بشری می توانند آن را انجام دهند .

2 : کمک های نظامی :

در حال حاضر مهمترین مسئله جهان مسئله لبنان است . امروز توجه تمام مردم دنیا و تمام دولت ها به سوی این واقعه متمرکز است . با این شرایط داخلت ها و کمک های نظامی قطعا حساسیت ها را بیشتر می کند و شاید منجر به حمایت علنی برخی دولت ها از رژیم صهیونیستی شود . و به طبع آن زمان ما شاهد سرکش تر شدن رژیم غاصب صهیونیستی خواهیم بود . کمک های نظامی در این مقطع از زمان نه تنها حمایت از حزب الله نیست بلکه تضعیف حزب الله نیز به شمار می رود .

3 : کمک های اقتصادی :

مهمترین راه برای پیروزی حزب الله کمک های اقتصادی است . و از سوی دیگر تحریم اقتصادی اسرائیل . امروز شاهد آن هستیم که کشور هایی چون : اسپانیا ، چین ، کوبا ، ونزوئلا ، مالزی و ... کالاهای این رژیم را تحریم کرده اند و این خود مایه ی دلگرمی مردم بی گناه لبنان و حزب الله خواهد بود .

این سوال هم در ذهن خیلی ها مطرح است که آیا آ زاد شدن 2 نظامی اسرائیلی این حد برای این رژیم مهم است که چنین جنگی را به راه بیاندازد ؟ باید گفت که اسرائیل امروز یا فردا ای جنگ را آغاز می کرد . و آن دو اسیر تنه بهانه ای برای انجام این کار بودند و شاید یک استراتژی !

+ نوشته شده توسط طه در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 13:4 |

قلم من مطیع احساسات من است . صدای قلم من ناله ای است از اعماق وجود و شاید بدین سبب است که از نوشته هایم توقع دارم در دل دیگران بنشینند.

بی مقدمه بگویم ، من نه ذهن سیاسیی دارم و نه قلم سیاسی نویس و از آن لحظه که توانستم بیاندیشم دانستم که از سیاست متنفرم*. ( این هرگز بدان معنی نیست که در مورد مسائل سیاسی فکر نمی کنم . )

آری از سیاست متنفرم و از جنگ نیز که جنگ زاده ی سیاست است وپست ترین فرزند او .

و چقدر کریه تر می شود هنگامی که مینشینم و به طرفین جنگ نگاه می کنم . که یک سو قدرتی تا بن دندان مسلح و تکیه داده به پشتوانه های قلدر و قدر ایستاده است و در سمت دیگر ، جوانانی که تنها دلیلشان برای به دست گرفتن اسلحه دفاع از مرز و بوم و ناموسشان است .

امروز شاید حزب الله شکست بخورد ، شاید هزاران کودک و زن و مرد به خاک و خون کشیده شوند ، شاید چشمانی چون چشمان من دیدن این صحنه ها را به گریه بنشینند ، شاید حنجره هایی از فرط فریاد : (( هل من ناصر ..... )) دیگر حتی توان زمزمه کردن هم نداشته باشند . اما فرداییان در کتب تاریخشان خواهند نوشت که چه کسی از این میدان سر افراز بیرون آمده است .

امروز شاید رهبران و شیوخ عرب نه تنها به دفاع از فلسطینیان و لبنانیان بر نمی خیزند که حتی از اشغالگران صهیون نیز دفاع کنند اما این  فردا خواهد بود که از آنان جز شهرتی کثیف چیزی باقی نخواهد ماند .

امروز شاید سردمداران جهانی به فکر استعمار گری و اشغال گری باشند . امروز شاید فریاد مردم معترض به گوش رهبران جهان نرسد اما این فرداست که صدای این مردم در نوشته ها خواهد پیچید .

حزب الله و گروه های فلسطینی پیروز این میدان خواهند بود . حتی اگر در ظاهر شکست بخورند . حتی اگر موشک های اسرائیل برای آنان توانی باقی نگذارد . حتی اگر ابر قدرتانی چون آمریکا و انگلیس هر روز حمایتشان را از این رژیم غاصب بیشتر کنند حتی اگر ....

بیاییم باور داشته باشیم که تاریخ تکرار می شود .

آیا خاطره خوبی از مغول ها باقی مانده است ؟

آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمر هاتان کمر بند

در چه هنگامی بگویم من

یک نفر در آب دارد می کند بیهوه جان قربان

آی آدمه آی آدمها ......

" نیما "

--------------------------------------------

* حضرت علی می فرمایند : (( اگر از خدا بیم نداشتم از معاویه نیز سیاست مدار تر می بودم ))

 

+ نوشته شده توسط طه در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 14:24 |