تعطیل!
تا اطلاع ثانوی
با عرض معذرت از کلیه دوستان
مخصوصا عزیزانی که توی این مدت همراه ما بودن
تعطیل!
تا اطلاع ثانوی
با عرض معذرت از کلیه دوستان
مخصوصا عزیزانی که توی این مدت همراه ما بودن
مهمان این هفتهی وبلاگ سبزسرخ آقای "عماد برقعی" هستند. آقای برقعی متولد سال 65 قم و دانشجوی جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی هستند. عماد برقعی از شهریور 82 نویسندهی وبلاگ یک مجنون نسل سومی و از اردیبهشت ماه امسال نویسندهی وبلاگ نقد حال میباشد. مطلب ایشان را دربارهی موضوع وبلاگ میخوانیم.
-----------------------------------------------
"حتی اگر زندگی من هیچ اهمیت دیگری نداشت از اینکه باعث کشف شدن وجود مطلقا گمراه کننده روزنامهها شدهام خوشنودم"
کیرکگور
کیرکگور در سال 1846 مفهوم "عموم" را که بیانگر فرایند یکسانسازی نوع بشر است مطرح میکند و در این میان مطبوعات را مقصر اصلی میداند. این موضوع امروزه در مورد اکثر رسانههای جمعی صدق میکند. رسانهها امروزه سعی میکنند تا با هدایت اندیشه و فرهنگ مردم از آنها موجوداتی آرام و سربزیر بسازند. در حقیقت کارکرد رسانه در روزگار ما چیزی جز یکسانسازی و جهتدهی به افکار عمومی نیست. رسانههای دیداری هم به عنوان پرمخاطبترین رسانه های حال حاضر جهان از این قاعده مستثنی نیستند. محدودیت در انتخاب معانی در شبکههای تلویزیونی و ماهوارهای به صاحبان و سیاستگذاران آنها این امکان را میدهد که فکر مخاطبین را در جهت منافعشان هدایت کنند. بنابراین کارکرد رسانههایی مانند تلویزیون چیزی به جز کنترل و هدایت افکار عمومی به سمت منافع صاحبان رسانه نیست. توقع آگاهی بخشی از رسانهها توقعی بیجا به نظر میرسد.
تلویزیون هدفی به جز پایین نگاه داشتن سطح آگاهی مردم و تامین خوراک فرهنگی آنان برای ادامه روزمرهگی و تولید و مصرف بی نهایت ندارد. تلویزیون ابزار قدرتهای سرکوبگر است برای ساختن افرادی که ماشینیزه شدهاند و همانگونه که رسانهها تلقین می کنند زندگی و اندیشه می کنند.
البته امروزه عملی شدن این کارکرد رسانه ها بسیار مشکل شده است. تعدد "عموم"های ساخته شده توسط رسانهها منجر به جلوگیری از ساخته شدن یک عموم همگانی می شود. همچنین وجود رسانههای خارج از قدرتی مانند اینترنت هم این فرایند یکسانسازی را کند میکند.
با وجود صحبتهای بالا جای تعجب نیست که عملکرد تلویزیون اینگونه باشد و در این وضعیت وظیفهی ما یافتن نشانگان سلطه در برنامههای رسانهای و روشن ساختن آنان و آگاهی بخشی از طریق رسانههای خارج از قدرت است. البته چارهی اصلی برای وضع موجود نقد بنیادی سیستم سلطه زور و سرمایه است تا جهانی بسازیم که رسانههایش به جز رهایی بشر در راهی دیگر گام برندارند.
در دو هفتهی گذشته، دوستان نظر خودشان را دربارهی موضوع فلسطین و لبنان نوشتند. فکر نمیکنم دیگر جایی برای تکرار حرفهای قبلی باشد.
فقط اجازه بدهید که یک نتیجهگیری مختصر داشته باشیم:
تقریبا همهی دوستان بر این نکته اتفاق نظر داشتند که عدم اتحاد مسلمانان و بهخصوص دولتهای اسلامی مشکلات اخیر را دو چندان کرده است. راه حل خاصی هم برای این اتحاد به نظر نمیرسد. حتی اگر ملتها هم متحد شوند بدون همدلی دولتها نمیتوان چندان به این اتحاد دل خوش کرد.
در مورد اعتراضات و راهپیماییهای مردمی هم علیرغم بیتوجهی اسرائیل باید ادامه داشته باشد. حداقل این گونه حرکات برای دلگرمی مسلمانان مفید است.
دخالت نظامی مسلمانان و دولتهای دیگر در این قضیه فعلا به صلاح نیست و نه تنها دردی از مردم لبنان و فلسطین دوا نمیکند چه بسا موجب بینظمی بیشتر و در نتیجه ناکامی مبارزان حزبالله شود. البته بسته به شرایط ممکن است این نظریه هم تغییر کند.
اما در مورد مسائل اقتصادی: تحریم اسرائیل میتواند یک راه حل منطقی باشد. اما تا چه حد این تحریم میتواند صورت پذیرد. فراموش نشود که اسرائیل حمایت بزرگترین قدرتهای اقتصادی جهان را پشت سر خود میبیند.
اما شاید بهترین کاری که ما میتوانیم بکنیم کمک مالی به مردم مظلوم است. هیچ کس منکر این نیست که در کشور خودمان سیل خروشان افراد بیبضاعت هستند که احتیاج به کمک دارند. اما مردم مظلوم لبنان و فلسطین در یک شرایط استثنایی قرار دارند و در این میان شاید تنها ما میتوانیم به آنها کمک کنیم. تنها کمکی هم که از دستمان برمیآید کمک مالی است. بنابراین حداقل در این مورد نباید از هیچ کمکی دریغ کنیم. هر گونه کوتاهی ما در برابر این قضیه ما را در مقابل این مردم مظلوم وادار به پاسخگویی خواهد کرد.
همان طور که دوست عزیزم تاکید کردند بالاتر از همهی این تحلیلها و نظریهپردازیها، امید اول و آخرمان به خداست و ایمان داریم که وعدهی خداوند تخلفناپذیر است. به امید پیروزی حق!
(بحث جدید وبلاگ سبز سرخ: شنبهی هفتهی آینده)
با توجه به بحثهای قبلی و مطالبی که دوستان نوشتند میتوان این چنین نتیجه گیری کرد که:
اولا با این وضعی که شاهد هستیم یافتن راه حل سیاسی برای این بحران تقریبا غیرممکن است. از یک طرف حمایت قدرتهای بزرگ از اسرائیل و از طرفی سکوت مجامع بینالمللی و کشورهای عربی.
ثانیا گره این بحران به دست حزبالله باز خواهد شد یا بهتر است بگوئیم سرنوشت این بحران با حزبالله رابطهی مستقیم دارد؛ با قدرت نظامی حزبالله، با تصمیماتی که حزبالله میگیرد و با حمایت مسلمانان دنیا از حزبالله. ضمن این که به اعتقاد من حزبالله در این جنگ نمایندهی تمام جهان اسلام است و (خدای ناکرده) شکست او در این جنگ به ضرر دنیای اسلام تمام خواهد شد.
در مطالب قبلی شرایط متعددی برای تامین پیروزی حزبالله مطرح شد. اکنون نوبت آن است که به چند سوال به طور واضح و روشن جواب بدهیم:
1) چگونه میتوان روحیهی شجاعت و مبارزهطلبی را در میان دولتهای عربی تقویت کرد؟ و اصولا این کار ممکن است یا نه؟
2) اعتراضات مردمی و راهپیماییها (با توجه به این که اسرائیل کوچکترین اهمیتی به آن نمیدهد) تا کی باید ادامه یابد؟
3) دخالت نظامی مسلمانان سایر کشورها و حضور آنها در مناطق جنگی لبنان و فلسطین تا چه حد میتواند به حل بحران و پیروزی حزبالله کمک کند؟
4) بهترین کمک اقتصادی به مردم لبنان و مبارزان حزبالله چه کمکی میتواند باشد؟ تحریم اقتصادی اسرائیل؟ یا کمک تسلیحاتی به حزبالله؟ یا ارسال کمکهای مالی؟
۵) آیا با آزادی دو اسیر اسرائیلی که بهانه ی حملات اسرائیل است جنگ متوقف خواهد شد؟ حتی به فرض توقف جنگ آیا آزادی این دو اسیر اقدام درستی است؟
شاید با پاسخ به این سوالها بتوانیم وظیفهی خود را در مقطع کنونی بهتر تشخیص دهیم.