تبليغاتX
سبــــز ســــرخ

بعد از مطالبی که دوستان نوشتند لازم دیدم چند نکته را در مورد این بحث مطرح کنم.

 

1) هدف از مطرح کردن این موضوع پاسخ دادن به همان دو سؤالی بود که قبلا نوشته‌ام؛ که متاسفانه احساس می‌کنم بحث از مسیر اصلی خود جدا شده است و در نتیجه سؤالات مطرح شده بدون پاسخ خواهند ماند.

 

2) قصد ما پاسخ به این سوال نیست که "اخلاق نسبی است یا مطلق؟". من در مطلب اول هم اشاره کردم که این دو سؤال از بحث مطلق یا نسبی بودن اخلاق نشأت می‌گیرند. این بحث شاید قرمتی به اندازه‌ی تاریخ دارد و ما نمی‌توانیم و نباید در این فرصت کوتاه و با چند مطلب به آن پاسخ دهیم.

 

3) یک نکته هم در مورد مطلب خانم رویایی: به اعتقاد من اخلاق سیاسی با اخلاقی که ما قصد داشتیم در مورد آن صحبت کنیم بسیار تفاوت دارد. اخلاق سیاسی چون بر پایه‌ی مصلحت شکل می‌گیرد همیشه نسبی است؛ چون خود مطلحت نسبی است و در هر مکان و زمان خاص می‌تواند تغییر کند. بنابراین به نظر من در این مورد بحث کاملا منحرف شده است و من نیز قصد ورود به بحث را ندارم. اما بهتر بود در این مطلب به موضع دوگانه‌ی برخی از دوستان آقای خاتمی هم اشاره می‌شد. من نمی‌خواهم از این خانم و سخنان او دفاع کنم. قبلا و در جایی دیگر هم گفته‌ام فقط یک آدم نادان می‌تواند این حرف‌ها را بزند. اما چرا کسانی که امروز از توهین به خاتمی برآشفته‌اند زمانی که بدتر از این‌ها از طرف دوستان همین افراد به کسانی مثل هاشمی رفسنجانی نسبت داده می‌شد ساکت بودند! البته این خود گواه این است که اخلاق سیاسی نسبی است. چون در یک جا موضع می‌گیرد و در یک جا ساکت می‌ماند.

به هر حال باز هم می‌گویم وارد شدن به این بحث فقط باعث انحراف بحث اصلی شده است. می‌توانستیم در وقتی دیگر و به صورت اختصاصی‌تر به این موضوع هم بپردازیم. در این صورت می‌توانیم هر دو بحث را به سرانجام برسانیم.

یک خواهش هم در پایان دارم؛ این که این بحث را همین‌جا تمام کنیم و اگر احساس می‌کنید لازم است که به این انتقاد من پاسخ داده شود اجازه بدهید بعد از خاتمه‌ی موضوع اصلی و یا در جایی دیگر به آن بپردازیم.

 

4) فکر می‌کنم سؤال و جوابی که در مطلب طه مطرح شده می‌تواند به یافتن جوابی برای سؤال‌های اصلی کمک کند. بنابراین اگر بحث را از همان جا ادامه دهیم امیدوارم که به نتیجه‌ی خوبی برسیم.

البته طه از مطرح شدن این موضوع انتقاد کرده و به نظر او موضوع کاملا فلسفی است. همان‌طور که گفتم اولا هدف ما یافتن پاسخ برای مطلق یا نسبی بودن اخلاق نیست. ثانیا تمام نوشته‌های ما و نظرات ما از دیدگاه عقل می‌باشد. طبیعی است که در موضوعات تخصصی نمی‌توانیم و اصولا شایسته نیست که نظر بدهیم.

 

امیدوارم که با ادامه‌ی مطالب و نظرات دوستان و هم‌چنین نظرات خوانندگان عزیز وبلاگ بتوانیم در حد خود جوابی برای سوالات‌مان بیابیم. با تشکر

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 12:56 |

موضوع جدیدی که می‌خواهم مطرح کنم درواقع از دو سؤال تشکیل شده است. دو سؤال که ظاهراً متفاوت هستند اما یک وجه اشتراک بزرگ دارند و آن این‌که شاید هر دو از سؤال معروف و قدیمی و (به نظرم) بی‌پاسخ "اخلاق نسبی است یا مطلق؟" نشأت می‌گیرند.

قبل از شروع بحث باید به این نکته اشاره کنم که در این بحث سعی می‌کنم (و می‌کنیم) تا جایی که می‌توانیم برخی تعلقات فکری مثل مذهب، فرهنگ، ملیت و ... و هم‌چنین بحث‌های فلسفی و شرعی را نادیده گرفته و فقط از دیدگاه عقل پاسخ‌گوی این دو سؤال باشیم.

سؤال اول: ملاک و معیار خوب یا بد بودن صفات اخلاقی به غیر از فطرت انسان می‌تواند به عوامل دیگری نیز مربوط باشد؟ عواملی مثل دین، فرهنگ، عُرف جامعه و ...؟ مثلا حیا و عفّت در فرهنگ‌های گوناگون و مذاهب مختلف یک معنی و مفهوم دارد؟ یا مثلا غیرت برای همه‌ی انسان‌ها با هر فرهنگ و آئینی باارزش است؟

سؤال دوم: اعمالی که در دین ما به عنوان حرام شناخته می‌شوند و انجام دادن آن‌ها گناه است می‌تواندر در شرایط خاصی مُجاز باشد؟ یعنی می‌توان در زمان و مکان خاصی گناهی را انجام داد بدون این‌که نگران حرام بودن آن بود؟ یا می‌توان در شرایطی کار حرامی را حلال کرد؟

باز هم تأکید می‌کنم هدف از این بحث، پاسُخ دادن به این دو سؤال (فقط) از دیدگاه عقل است. مخصوصا درمورد سؤال دوم که ممکن است مثال‌هایی مانند "دروغ مصلحتی" مطرح شود. بنابراین سعی می‌کنیم از این‌گونه مثال‌ها استفاده نکنیم.

امیدوارم که با مطالب بعدی دوستان و نظرات خوانندگان عزیز بتوانیم به این سؤالات و احتمالا سؤالات مشابهی که در ادامه مطرح خواهد شد پاسُخ دهیم.

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 23:43 |

... و اولین فرمان پروردگار این بود: بخوان!

***

صحبت درباره‌ی کتاب‌خوانی است، یا بهتر بگویم کتاب‌نخوانی! و سوال این است که چرا کتاب نمی‌خوانیم؟

می‌توانیم بهانه‌های خوبی برای کتاب نخواندن خود بیاوریم. مثلا: کیفیت پائین کتاب‌ها، عدم دسترسی به کتاب‌های خوب، کمبود وقت، قیمت بالای کتاب و ... و ... و ...

می‌بینید که به راحتی می‌شود کتاب‌نخوانی را توجیه کرد. اما سرِ خودمان که نمی‌خواهیم (و نمی‌توانیم) کلاه بگذاریم. بالا برویم و پائین بیاییم مقصر اول این آمارهای شرم‌آور و وحشت‌ناک خودمان هستیم. نمی‌گویم دولت نقشی ندارد، جامعه مقصر نیست، بهانه‌های فوق‌الذکر بی‌تاثیر است؛ اما آن‌ها فقط بخش کوچکی از قضیه‌اند. نه با زور و اجبار می‌شود کتاب‌خوان شد، نه با قانون و بخش‌نامه و نه با چشم‌وهم‌چشمی و رقابت.

واقعیت این است: مردم ما کتاب‌خوان نیستند. بیش‌تر آن عده‌ی معدودی هم که کتاب می‌خوانند یا برای گذران اوقات فراغت است یا برای ارضای انواع احساس. گمان نمی‌کنم که بتوان خوانندگان رمان‌های عشقی دست‌چندم و کتاب‌های مثلا شعر شاعران کوچه‌بازاری را بتوان جزو کتاب‌خوان‌ها حساب کرد!

نمایش‌گاه کتاب را که حتما رفته‌اید. به غیر از غرفه‌ی کتاب‌های کمک‌آموزشی (کتاب‌های آموزش تقلب!) کدام غرفه‌ها پُرمشتری‌تر بودند؟

خلاصه‌ی کلام: این که چرا کتاب نمی‌خوانیم را خوب متوجه نمی‌شوم. یعنی هر چه فکر می‌کنم دلیل موجهی برای آن نمی‌یابم. وقت نداریم که تا دلت بخواهد داریم، پول نداریم که آن را هم داریم (به اندازه‌ی چند کتاب در هفته پول بی‌خود خرج می‌کنیم؟)، کتاب خوب هم آن قدر هست که هر چه قدر بخوانیم جا دارد.

واقعا اشکال کار کجاست؟ چرا کتاب‌خوان نیستیم؟

به عقیده‌ی من مشکل بتوان یک دلیل جامعه‌شناختی و کلی برای این سوال پیدا کرد. این سوالی است که هر کس باید خود پاسخ‌گوی آن باشد.

والسلام

 ------------------------------------------------------

در این زمینه بخوانید: کتاب نخوانی ... / یادداشتی از رضا امیرخانی

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 0:20 |

سطحی‌نگری و ظاهربینی در مورد هر مسأله‌ای خطرآفرین و زیان‌آور است و در مسأله‌ی فرهنگ این خطر و زیان چند برابر می‌شود.

تلویزیون ما مثلا قرار است فرهنگ‌سازی کند و به‌خصوص (چون تلویزیون جمهوری اسلامی است) سعی می‌کند که این فرهنگ مطابق با دین باشد. اما سطحی‌نگری و عوام‌زدگی شدید نه تنها موجب تولید چنین فرهنگی نشده است، بل‌که در بسیاری موارد در جهت خلاف فرهنگ مورد نظر حرکت کرده است.

مسؤولان تلویزیون ما یا واقعا سطحی‌نگر هستند یا سیاست‌شان سطحی‌نگری است. در هر حال نتیجه یکی است؛ عادت کردن مردم (عوام) به مسائل سطحی و ظاهری و غفلت از روح و اصل مسائل.

اگر واقعا سطحی‌نگر باشند آن‌گاه تلویزیون ما ناخواسته به جای آن‌که سطح آگاهی عوام را بالا ببرد و نگاه‌ها را به سوی مسائلی فراتر از مسائل قشری متوجه سازد دقیقا در جهت عوام‌پروری پیش می‌رود. نتیجه این که مثلا یک بازی‌کن فوتبال با نوشتن یک جمله‌ی مذهبی بر روی زیرپیراهنی خود می‌شود مظهر دین‌داری و لابد جوانان ما باید از او الگو بگیرند؛ یا مناسبت‌های مذهبی ما که می‌تواند و باید بهترین فرصت برای شناساندن فرهنگ و الگوی دینی باشد تبدیل می‌شود به فرصتی برای عرض اندام خوانندگان و بازی‌گران و فوتبالیست‌ها (که حتی در ظاهر هم سنخیتی با این مناسبت‌ها ندارند).

اما اگر سیاستِ تلویزیون سطحی‌نگری است آن‌گاه اگر اعتراضی هم داشته باشیم می‌تواند به نوع سیاست آن باشد نه به نوع اجرای آن؛ چون تلویزیون این سیاست را به خوبی اجرا می‌کند.

همان‌طور که گفتم در هر دو صورت فوق نتیجه یکی است و آن، عوام‌پروریِ خواسته یا ناخواسته‌ی تلویزیون. تلویزیون ما عوام‌پرور است، نگاه‌ها را تنها به یک سو هدایت می‌کند و تازه این یک سو بسیار پائین‌تر از سویی است که باید باشد. تلویزیون اجازه‌ی تفکر و اندیشه را از اکثریت جامعه گرفته است و افکار را آن‌گونه که خود می‌خواهد هدایت می‌کند.

می‌توانستیم به تلویزیون اعتراض نکنیم، از آن انتقاد نکنیم، اگر ...

اگر لقب "رسانه‌ی ملی" را از روی آن برمی‌داشتند!!

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 18:9 |

فکر می‌کنم که اکنون دیگر تحلیل و بررسی چگونگی وقوع جنگ و رویدادهای فلسطین و لبنان نه تنها چاره‌ساز نیست که اصولا کاری است بیهوده. اکنون همه فقط یک سوال دارند: چه باید کرد؟ و چه می‌توان کرد؟

 

در شرایطی که اسرائیل همه‌ی توان خود را برای حمله به لبنان به کار بسته است و سکوت مرگ‌باری محافل سیاسی و حاکمان کشورهای جهان را فرا گرفته و گاهی هم که تلاشی برای صدور قطع‌نامه‌ای یا بیانیه‌ای علیه تجاوزگری‌های اسرائیل و حتی آتش‌بس صورت می‌گیرد با سد محکمی به نام "وتو" مواجه می‌شود؛ سدی که عملا شورای امنیت را به یک نهاد کاملا بی‌ارزش و بی‌معنی تبدیل کرده است. تازه اگر هم قطع‌نامه‌ای تصویب شود با رژیمی طرف هستیم که کوچک‌ترین اهمیتی به قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها نمی‌دهد و علاوه بر آن تایید و حمایت قدرت‌های بزرگی هم‌چون آمریکا را پشت سر خود می‌بیند.

به راستی در این شرایط چه می‌توان کرد؟ "ما" چه می‌توانیم بکنیم؟

 

در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و لبنان هیچ‌کس اختلافی ندارد. اکنون بر همه مسلم شده است که باید به ندای «هل من ناصر» مظلومان فلسطینی و لبنانی پاسخ داد. اما سوال این جاست: چگونه؟

 

راه‌کارهای بسیاری می‌توان پیش‌نهاد داد:

 

1) راه‌کارهای سیاسی و دیپلماتیک: از قبیل تصویب قطع‌نامه در سازمان‌ها و نهادهای مختلف (البته به استثنای سازمان ملل، چرا که ظاهرا تصویب قطع‌نامه در این سازمان غیرممکن است)، اعتراضات مردمی و اتحاد مسلمانان سراسر دنیا، قطع رابطه سیاسی کشورهای مسلمان با اسرائیل و ...

 

2) راه‌کارهای اقتصادی: تحریم کالاهای اسرائیلی و حامیان این رژیم، کمک مالی به مبارزان فلسطینی و لبنانی، قطع صدور نفت و گاز به اسرائیل

 

3) راه‌کارهای نظامی: رفتن به مناطق جنگی و شرکت در عملیات نظامی اعم از جنگ‌های جمعی و عملیات استشهادی، حمله‌ی نظامی و مسلحانه به منافع اسرائیل در همه جای دنیا و ...

 

در مورد همه‌ی این راه‌کارها می‌توان فکر کرد. کدام یک مفیدتر است؛ کدام یک اصلا ممکن نیست؛ کدام یک اشتباه است؟

 

وظیفه‌ی ما اکنون حمایت است. کدام راه را پیشنهاد می‌کنید؟

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 15:51 |