یادم میاد توی دبیرستان و بعدش هم در دانشگاه، معلم و اساتید مربوطه بهمون میگفتن و یاد دادن که "اخلاق مطلق است." کلی بحث میکردن و بهمون میگفتن که نسبیّت گرایی اخلاقی چند تا پیامد مهم داره که عبارتند از:
1) سلب مسئولیت.
2) بی ثمری احکام اخلاقی.
3) نفی کمال و جاودانگی دین.
4) شکاکیّت اخلاقی.
5) برابری خدمتکاران و خیانت پیشگان.
بعد هم میاومدن و دونه دونه توضیح میدادن و هر مورد رو تفسیر میکردن. بقیّهی بحث هم میموند برای جلسه بعد. توی جلسه بعد هم معلّم یا استاد عزیز از مطلق گرایی در اخلاق میگفت. اینجوری شروع میکردن که با توجّه به پیامدهای ویرانگر نسبیّت گرایی اخلاقی، لازم است بنیانهای معقول و منطقی اخلاق جاودانه، تبیین و تفسیر گردد. شاید با خوندن این عبارات فکر کنید که از روی کتاب کپی برداری کردم و اینجا نوشتم امّا اینطور نیست. اینا رو از روی جزوهی اخلاق اسلامیام که قرار بود ترم سوم در دانشگاه پاس کنم، نوشتم. در واقع نتبرداریهای من از اون کلاسه. هیچ وقت فراموش نمیکنم که بخاطر بحث بیش از حد با استاد و عدم موافقت نظر ایشون، برای دو جلسه از کلاس محروم شدم و ...! خلاصه زیاد دور نشیم از بحث؛ بعد هم دلایل مطلق گرایی رو میگفتن که عبارت بود از:
1) ضرورت ترسیم اخلاق پایدار.
2) تبیین اصول جاودانهی اخلاقی.
بعد هم طبق معمول گذشته هر مورد رو تشریح میکردن.
هیچ وقت حرف استاد رو قبول نکردم امّا خیلی در این مورد مطالعه کردم و تا حدودی به یه نتایجی رسیدم ولی اگه الانم یکی ازم بپرسه که اخلاق نسبی است یا مطلق، نمیتونم بهش جواب بدم. ولی اینم میدونم که همهی ما بدون استثناء در مواردی خاص با اعتقاد به اینکه اخلاق نسبی است و فضلیت و رذیلت، صدق و عدم صدق یک گزارهی اخلاقی وابسته به عناصری متغیر و خارج از حقیقت و آثار واقعی آن گزاره است، عمل خود را توجیه میکنیم و برای رفع اشکال عملمان چنین دلایلی را میآوریم. خلاصه اینکه در واقع این اعتقاد را جا انداختهایم که گاهی حرام خدا را حلال انگاشتن و حلالش را حرام دانستن بلا اشکال است.
این مطالب تنها مقدّمه بر بحثی بود که در پیش داریم. امید آنکه در روزهای آتی با توضیح و تشریح بیشتر آنچه در ذهن دارم را به نتایجی برسانم!

