تبليغاتX
سبــــز ســــرخ

تعطیل!

تا اطلاع ثانوی

با عرض معذرت از کلیه دوستان

مخصوصا عزیزانی که توی این مدت همراه ما بودن

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 14:34 |

بعد از مطالبی که دوستان نوشتند لازم دیدم چند نکته را در مورد این بحث مطرح کنم.

 

1) هدف از مطرح کردن این موضوع پاسخ دادن به همان دو سؤالی بود که قبلا نوشته‌ام؛ که متاسفانه احساس می‌کنم بحث از مسیر اصلی خود جدا شده است و در نتیجه سؤالات مطرح شده بدون پاسخ خواهند ماند.

 

2) قصد ما پاسخ به این سوال نیست که "اخلاق نسبی است یا مطلق؟". من در مطلب اول هم اشاره کردم که این دو سؤال از بحث مطلق یا نسبی بودن اخلاق نشأت می‌گیرند. این بحث شاید قرمتی به اندازه‌ی تاریخ دارد و ما نمی‌توانیم و نباید در این فرصت کوتاه و با چند مطلب به آن پاسخ دهیم.

 

3) یک نکته هم در مورد مطلب خانم رویایی: به اعتقاد من اخلاق سیاسی با اخلاقی که ما قصد داشتیم در مورد آن صحبت کنیم بسیار تفاوت دارد. اخلاق سیاسی چون بر پایه‌ی مصلحت شکل می‌گیرد همیشه نسبی است؛ چون خود مطلحت نسبی است و در هر مکان و زمان خاص می‌تواند تغییر کند. بنابراین به نظر من در این مورد بحث کاملا منحرف شده است و من نیز قصد ورود به بحث را ندارم. اما بهتر بود در این مطلب به موضع دوگانه‌ی برخی از دوستان آقای خاتمی هم اشاره می‌شد. من نمی‌خواهم از این خانم و سخنان او دفاع کنم. قبلا و در جایی دیگر هم گفته‌ام فقط یک آدم نادان می‌تواند این حرف‌ها را بزند. اما چرا کسانی که امروز از توهین به خاتمی برآشفته‌اند زمانی که بدتر از این‌ها از طرف دوستان همین افراد به کسانی مثل هاشمی رفسنجانی نسبت داده می‌شد ساکت بودند! البته این خود گواه این است که اخلاق سیاسی نسبی است. چون در یک جا موضع می‌گیرد و در یک جا ساکت می‌ماند.

به هر حال باز هم می‌گویم وارد شدن به این بحث فقط باعث انحراف بحث اصلی شده است. می‌توانستیم در وقتی دیگر و به صورت اختصاصی‌تر به این موضوع هم بپردازیم. در این صورت می‌توانیم هر دو بحث را به سرانجام برسانیم.

یک خواهش هم در پایان دارم؛ این که این بحث را همین‌جا تمام کنیم و اگر احساس می‌کنید لازم است که به این انتقاد من پاسخ داده شود اجازه بدهید بعد از خاتمه‌ی موضوع اصلی و یا در جایی دیگر به آن بپردازیم.

 

4) فکر می‌کنم سؤال و جوابی که در مطلب طه مطرح شده می‌تواند به یافتن جوابی برای سؤال‌های اصلی کمک کند. بنابراین اگر بحث را از همان جا ادامه دهیم امیدوارم که به نتیجه‌ی خوبی برسیم.

البته طه از مطرح شدن این موضوع انتقاد کرده و به نظر او موضوع کاملا فلسفی است. همان‌طور که گفتم اولا هدف ما یافتن پاسخ برای مطلق یا نسبی بودن اخلاق نیست. ثانیا تمام نوشته‌های ما و نظرات ما از دیدگاه عقل می‌باشد. طبیعی است که در موضوعات تخصصی نمی‌توانیم و اصولا شایسته نیست که نظر بدهیم.

 

امیدوارم که با ادامه‌ی مطالب و نظرات دوستان و هم‌چنین نظرات خوانندگان عزیز وبلاگ بتوانیم در حد خود جوابی برای سوالات‌مان بیابیم. با تشکر

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 12:56 |
 

گاهي اخلاق نسبي ميشود گاهي مطلق
نميشود بين اين دو مرزي قائل شد .اول بايد کلمه اخلاق را معني کرد
اخلاق کليه خصوصيات و تصميات يک شخص که از روي منطق يا احساس گرفته ميشود گفته ميشود
اين اخلاق انسانهاست که سبب شناخته شدن آنها ميباشند
سوالي که در اينجا مطرح ميشود اين است اخلاق نسبي خوب است يا مطلق؟
نميتوان يکي را بر ديگري مقدم دانست زيرا انسانها در دوران زندگي خود نياز به اين دو دارند
گاهي تصميات ما از اخلاق نسبي نشئت ميگير گاهي مطلق
اين دو دو مقوله متضاد از هم هستند که مانند اکثري از متضادها بايد در کنار هم باشن


 

+ نوشته شده توسط زیبـــا در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:8 |
 

اول سلام

دوم از اینکه من رو باز تو جمع خودتون پذیرفتید ممنون .  

و سوم : من از بحث دور بودم اما با خوندن پست های آخر دستم اومد که موضوع از چه قراره ، این روقبل ازشروع حرفم بگم که من اصولا با کلاسیک نوشتن تو  وبلاگ ها خیلی موافق نیستم ، دوست دارم با مخاطبم راحت صحبت کنم و اونارو دعوت کنم که با من راحت ارتباط برقرار کنن به همین خاطر همینجا از هنجار شکنی خودم ، حداقل در مورد این وبلاگ از اعضای وبلاگ  و از خوانندگانی که به این طور نوشته ها عادت کردن عذر خواهی میکنم .

 

و اما بحث ، نسبی بودن یا نبودن اخلاق . نمی خوام و شاید در توان من نباشه که در این مورد خیلی کارشناسانه حرف بزنم ، و این قصد رو هم ندارم ، به قول معروف کار رو باید به کاردان سپرد .

 

اما این روزا شاهد یه سری تخریب هایی هستیم که از ریشه و پایه و بنیاد مسئله اخلاق رو زیر یه علامت سوال بزرگ می بره . البته واضح و مبرهن است که سیاست اخلاق پذیر نیست ، این رو همه میدونن ، اما گاهی اوقات بعضی ها کلا منکر اخلاق در دنیای سیاست میشن .

 

همه دوم خرداد 76 و 18 خرداد 80 رو به خاطر داریم ، اون آرای باور نکردنی ، سیدی که با کلامش همه رو مجذوب کرد ، و به قول اون ضرب المثل قدیمی که " ماررو با زبون خوش میشه از لونه بیرون کشید" حتی تونست با سیاست ورزی ، کلام گیرا ، چهره ای فرهنگی و آرمان گرایی  ایران رو به جایگاهی در جهان برسونه که شاید نظیرش رو کمتر بتونیم تو تاریخ وطن عزیزمون پیدا کنیم .

 

وقتی آقای خاتمی با آرایی حدود 20 میلیون در سال 76 و 21 میلیون در سال 80 به ریاست جمهوری رسیدند ، همه بر این باور بودند که ایشان با درایت و هوشیاری کامل توانسته اند در قلوب مردم جا پیدا کنند. و همه خود را موظف میدانستد که باید به رای مردم احترام گذاشت ، در حقیقت احترام به ایشان احترام به مردم بود و هنوز هم هست .

 

اما در روزهای اخیر متاسفانه شاهد بی احترامی هایی نه به شخص ایشان بلکه،  به نظر صاحبنظران،  به مردم هستیم ، و این تخریبها از جهت کسانی که صورت میگیرد که اخلاق را به طور کلی فراموش کرده و آن را در سیاست ورزی های خود به دور انداخته اند .

 

توهین به مقامی که تعداد کثیری از مردم هنوز هم برای او احترام قائل هستند ، و دو بار از دستان مبارک مقام معظم رهبری حکم ریاست جمهوری خود را گرفته اند ، صرفا توهین به شخصیت آن مقام نیست ، بلکه به زیر سوال بردن تفکرات قریب به بیست میلیون ایرانی فهیم و با غیرت است .

 

همسر آقای الهام ،  سخنگوی دولت ، که شاید تا قبل از این هم به همین شکل عقایدشان را در برخی هفته نامه ها شاهد بودیم ، این روزها بدون توجه به اینکه در زمان کنونی ، نه شخصیت خود ایشان ، بلکه پست و مقامی که دارند باعث انتشار حرفهایشان در جامعه می شود ، سخن پراکنی هایی کرده اند که باعث تکدر خاطر میلیونها ایرانیی شده که 8 سال با افتخار شاهد زحمات آقای خاتمی بوده اند . ایشان باید به این نکته مهم و نه چندان دور از ذهن توجه کنند ، در موقعیت کنونی که ایران دچار مخاطرات و درگیریهای بزرگ در سیاست خارجی هستند بهتر است از ایجاد تنش و بحران و به بازی گرفتن عقاید و تفکرات مردم خود داری کنند .

 

امیدواریم اخلاق مداری را حتی در سیاست .

 

+ نوشته شده توسط رویا رویایی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 14:43 |

اخلاق مطلق است یا نسبی ؟

می خواهم قدم را فراتر بگذارم و در این مورد بنویسم که معیار ها و ارزش ها مطلق هستند یا نسبی .

دوستی می گوید : (( همه چیز نسبی است به جز خدا )) من نه این سخن را می پذیرم نه رد می کنم . ابلته در پذیرفتنش بیش از رد کردنش تردید دارم زیرا این تعریف بیان می کند به جز خدا همه چیز نسبی است و در این صورت همین تعریف نیز نسبی است و به نمی شود آن را به طور مطلق پذیرفت .

معیار ها و ارزش ها ی هر انسان با انسان دیگر متفاوت است و همچنین معیار های هر انسان در لحظه ، می تواند با ارزش های همان انسان در لحظه ای دیگر متفاوت باشد .

معیار های اخلاقی هم به طبع از همین قانون پیروی می کنند .

بگذارید به سراغ مثالی برویم :

فرض کنید در سر تا سر زندگی تان سعی کرده اید شخص خوبی باشید و وظایف خود را آنچان که می فهمید انجام دهید . همچنان فرض کنید که بسیار از نزدیکان تان ، شما و آنچه را انجام می دهید دوست نداشته باشند و شما را خطری برای جامعه بدانند . علاوه بر این ها فرض کنید که توسطهیئتی از هم قطاران و مخالفان خود محکوم به اعدام شده اید و تمام این امور به نحوی انجام گرفته که شما آن را نا عادلانه می دانید . سرانجام فکر کنید هنگامی که در زندان منتظر اعدام خود هستید ، دوستانتان فرصتی فراهم می آورند تا شما بگریزید و شما مطمئن هستید هیچ کس از دوستانتان از این فرار متضرر نخواهند شد و در خطر نخواهند افتاد .

اگر بگریزید از عمر بیشتری برخوردار می شوید . زن و فرزندانتان از وضع بهتری برخوردار خواهند شد . دوستانتان می توانند شما را ببینند .

آیا باید از این فرصت استفاده کرد ؟

حال بیاییم این مثال را از دو طریق بررسی کنیم :

اخلاق مطلق می گوید :

1 _ اگر فرار کنی به حکومت آسیب میرسانی پس فرار متضاد با اخلاق اجتماعی و حتی فردی است .

2 _ اگر فرار کنی عهدی را خواهی شکست و شکستن عهد خلاف با اخلاق پسندیده است .

اخلاق نسبی می گوید :

1 _ فرار تو امکان گسترش افکار و عدالت مد نظرت را به تو می دهد

2 _ تو آزادی تا با توجه به تمامی شرایط زمانی ، مکانی و موقعیتی خود تصمیم بگیری و به طور صرف نگویی که فرار بد است یا خوب است .

.................................................

پ . ن : بنده خیلی موافق مطرح شدن این موضوع نبودم چون این موضوع موضوعی است عمیقا فلسفی ومسلما ما نمی توانیم به طور دقیق و کامل نظرات خود را بیان و تشریح کنیم .

پ . ن – پ . ن : موضوع بعدی را هم می گذارم تا اگر فرصت شد در پست دیگری به طور کامل تشریح کنم

 

+ نوشته شده توسط طه در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 19:53 |

یادم میاد توی دبیرستان و بعدش هم در دانشگاه، معلم و اساتید مربوطه بهمون می‌گفتن و یاد دادن که "اخلاق مطلق است." کلی بحث می‌کردن و بهمون می‌گفتن که نسبیّت گرایی اخلاقی چند تا پیامد مهم داره که عبارتند از:

1) سلب مسئولیت.

2) بی ثمری احکام اخلاقی.

3) نفی کمال و جاودانگی دین.

4) شکاکیّت اخلاقی.

5) برابری خدمتکاران و خیانت پیشگان.

بعد هم می‌اومدن و دونه دونه توضیح می‌دادن و هر مورد رو تفسیر می‌کردن. بقیّه‌ی بحث هم می‌موند برای جلسه بعد. توی جلسه بعد هم معلّم یا استاد عزیز از مطلق گرایی در اخلاق می‌گفت. اینجوری شروع می‌کردن که با توجّه به پیامدهای ویرانگر نسبیّت گرایی اخلاقی، لازم است بنیان‌های معقول و منطقی اخلاق جاودانه، تبیین و تفسیر گردد. شاید با خوندن این عبارات فکر کنید که از روی کتاب کپی برداری کردم و اینجا نوشتم امّا اینطور نیست. اینا رو از روی جزوه‌ی اخلاق اسلامی‌ام که قرار بود ترم سوم در دانشگاه پاس کنم، نوشتم. در واقع نت‌برداری‌های من از اون کلاسه. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که بخاطر بحث بیش از حد با استاد و عدم موافقت نظر ایشون، برای دو جلسه از کلاس محروم شدم و ...! خلاصه زیاد دور نشیم از بحث؛ بعد هم دلایل مطلق گرایی رو می‌گفتن که عبارت بود از:

1) ضرورت ترسیم اخلاق پایدار.

2) تبیین اصول جاودانه‌ی اخلاقی.

بعد هم طبق معمول گذشته هر مورد رو تشریح می‌کردن.

هیچ وقت حرف استاد رو قبول نکردم امّا خیلی در این مورد مطالعه کردم و تا حدودی به یه نتایجی رسیدم ولی اگه الانم یکی ازم بپرسه که اخلاق نسبی است یا مطلق، نمی‌تونم بهش جواب بدم. ولی اینم می‌دونم که همه‌ی ما بدون استثناء در مواردی خاص با اعتقاد به اینکه اخلاق نسبی است و فضلیت و رذیلت، صدق و عدم صدق یک گزاره‌ی اخلاقی وابسته به عناصری متغیر و خارج از حقیقت و آثار واقعی آن گزاره است، عمل خود را توجیه می‌کنیم و برای رفع اشکال عمل‌مان چنین دلایلی را می‌آوریم. خلاصه اینکه در واقع این اعتقاد را جا انداخته‌ایم که گاهی حرام خدا را حلال انگاشتن و حلالش را حرام دانستن بلا اشکال است.

این مطالب تنها مقدّمه‌ بر بحثی بود که در پیش داریم. امید آنکه در روزهای آتی با توضیح و تشریح بیشتر آنچه در ذهن دارم را به نتایجی برسانم!

 

+ نوشته شده توسط فاطمه عباسی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 21:15 |

موضوع جدیدی که می‌خواهم مطرح کنم درواقع از دو سؤال تشکیل شده است. دو سؤال که ظاهراً متفاوت هستند اما یک وجه اشتراک بزرگ دارند و آن این‌که شاید هر دو از سؤال معروف و قدیمی و (به نظرم) بی‌پاسخ "اخلاق نسبی است یا مطلق؟" نشأت می‌گیرند.

قبل از شروع بحث باید به این نکته اشاره کنم که در این بحث سعی می‌کنم (و می‌کنیم) تا جایی که می‌توانیم برخی تعلقات فکری مثل مذهب، فرهنگ، ملیت و ... و هم‌چنین بحث‌های فلسفی و شرعی را نادیده گرفته و فقط از دیدگاه عقل پاسخ‌گوی این دو سؤال باشیم.

سؤال اول: ملاک و معیار خوب یا بد بودن صفات اخلاقی به غیر از فطرت انسان می‌تواند به عوامل دیگری نیز مربوط باشد؟ عواملی مثل دین، فرهنگ، عُرف جامعه و ...؟ مثلا حیا و عفّت در فرهنگ‌های گوناگون و مذاهب مختلف یک معنی و مفهوم دارد؟ یا مثلا غیرت برای همه‌ی انسان‌ها با هر فرهنگ و آئینی باارزش است؟

سؤال دوم: اعمالی که در دین ما به عنوان حرام شناخته می‌شوند و انجام دادن آن‌ها گناه است می‌تواندر در شرایط خاصی مُجاز باشد؟ یعنی می‌توان در زمان و مکان خاصی گناهی را انجام داد بدون این‌که نگران حرام بودن آن بود؟ یا می‌توان در شرایطی کار حرامی را حلال کرد؟

باز هم تأکید می‌کنم هدف از این بحث، پاسُخ دادن به این دو سؤال (فقط) از دیدگاه عقل است. مخصوصا درمورد سؤال دوم که ممکن است مثال‌هایی مانند "دروغ مصلحتی" مطرح شود. بنابراین سعی می‌کنیم از این‌گونه مثال‌ها استفاده نکنیم.

امیدوارم که با مطالب بعدی دوستان و نظرات خوانندگان عزیز بتوانیم به این سؤالات و احتمالا سؤالات مشابهی که در ادامه مطرح خواهد شد پاسُخ دهیم.

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در جمعه دهم شهریور 1385 و ساعت 23:43 |

... و اولین فرمان پروردگار این بود: بخوان!

***

صحبت درباره‌ی کتاب‌خوانی است، یا بهتر بگویم کتاب‌نخوانی! و سوال این است که چرا کتاب نمی‌خوانیم؟

می‌توانیم بهانه‌های خوبی برای کتاب نخواندن خود بیاوریم. مثلا: کیفیت پائین کتاب‌ها، عدم دسترسی به کتاب‌های خوب، کمبود وقت، قیمت بالای کتاب و ... و ... و ...

می‌بینید که به راحتی می‌شود کتاب‌نخوانی را توجیه کرد. اما سرِ خودمان که نمی‌خواهیم (و نمی‌توانیم) کلاه بگذاریم. بالا برویم و پائین بیاییم مقصر اول این آمارهای شرم‌آور و وحشت‌ناک خودمان هستیم. نمی‌گویم دولت نقشی ندارد، جامعه مقصر نیست، بهانه‌های فوق‌الذکر بی‌تاثیر است؛ اما آن‌ها فقط بخش کوچکی از قضیه‌اند. نه با زور و اجبار می‌شود کتاب‌خوان شد، نه با قانون و بخش‌نامه و نه با چشم‌وهم‌چشمی و رقابت.

واقعیت این است: مردم ما کتاب‌خوان نیستند. بیش‌تر آن عده‌ی معدودی هم که کتاب می‌خوانند یا برای گذران اوقات فراغت است یا برای ارضای انواع احساس. گمان نمی‌کنم که بتوان خوانندگان رمان‌های عشقی دست‌چندم و کتاب‌های مثلا شعر شاعران کوچه‌بازاری را بتوان جزو کتاب‌خوان‌ها حساب کرد!

نمایش‌گاه کتاب را که حتما رفته‌اید. به غیر از غرفه‌ی کتاب‌های کمک‌آموزشی (کتاب‌های آموزش تقلب!) کدام غرفه‌ها پُرمشتری‌تر بودند؟

خلاصه‌ی کلام: این که چرا کتاب نمی‌خوانیم را خوب متوجه نمی‌شوم. یعنی هر چه فکر می‌کنم دلیل موجهی برای آن نمی‌یابم. وقت نداریم که تا دلت بخواهد داریم، پول نداریم که آن را هم داریم (به اندازه‌ی چند کتاب در هفته پول بی‌خود خرج می‌کنیم؟)، کتاب خوب هم آن قدر هست که هر چه قدر بخوانیم جا دارد.

واقعا اشکال کار کجاست؟ چرا کتاب‌خوان نیستیم؟

به عقیده‌ی من مشکل بتوان یک دلیل جامعه‌شناختی و کلی برای این سوال پیدا کرد. این سوالی است که هر کس باید خود پاسخ‌گوی آن باشد.

والسلام

 ------------------------------------------------------

در این زمینه بخوانید: کتاب نخوانی ... / یادداشتی از رضا امیرخانی

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 0:20 |

همان‌گونه که خوراک بدن‌ها غذاست، منبع تغذیه‌ی عقل‌ها حکمت و معرفت است. اگر چندین روز بدن از خوراکی تغذیه نکند، تمام فرایندهای درونی بدن نامنظم عمل خواهد کرد و بازده خروجی فرد سیری نزولی را طی می‌کند و دچار اختلال می‌شود. در مورد عقل‌ها نیز به همین گونه است که اگر از یک منبع پر بار و سازنده تغذیه نکند در آینده با یک بی نظمی ذهنی و اختلال فکری مواجه خواهد شد. یکی از این منابع جاوید، کتاب و تألیفات نویسندگان و محققین بزرگ و اندیشمند است. باید بدانیم که جهل و نادانی زیاد همواره ما را از شناخت حق، کور و نابینا خواهد کرد. پس نباید گذاشت که جهالت بر ما چیره گردد و پرده‌های تیره‌ی نادانی را در مقابل چشمانمان بیاویزد و ما را از رسیدن به کمال و معرفت باز دارد. برای مقابله با این مانع عظیم در شناخت‌مان لازم است تا کمی از دست نوشته های بزرگانمان یاری بجوییم. با مطالعه‌ی این گنجینه‌های ثمین است که ما از جهالت جدا شده و با طیف وسیعی از افکار دل نشین و ماندگار متفکران ارزشمندمان پیوند می‌‌خوریم. باید آنچنان به کتاب مأنوس شویم که افزایش دانسته‌ها و یافته‌هایمان ما را در فضایی آکنده از معارف و علوم زیست کنیم.

البته همیشه با خود می‌گویم که چه بسیارند کسانی که از کمترین امکانات آموزشی بهرم‌مند بوده‌اند و حتی یک کلاس هم سواد ندارند امّا نسبت به کسانی که مراتب عالی‌ای از علوم را کسب کرده‌اند، ارزشمندترند و داناتر. بسیاری هستند که با گذراندن چند سال در دانشگاه‌ها خود را باسواد می‌نامند و یا با خواندن تعداد کمی کتاب(از یک قشر خاص نویسنده) ادّعاهایی گزاف و بیهوده بکنند؛ در حالیکه نه تنها نباید آنها را باسواد انگاشت که باید آنها  را کم سواد مخاطب کرد. آن زمان است که در مقایسه این کم‌سوادان با بی سوادان براحتی در خواهیم یافت که معرفت و شناخت خیلی از بی سوادان سالها بیشتر از گروه مذکور است. پس حرف ما این نیست که کتاب بخوانیم، زیاد مطالعه کنیم، چرا برای خواندن کتاب وقت کمی می‌گذاریم. بلکه در کنار مطالعه کتاب باید معرفت خود را نیز افزایش دهیم. اینکه فقط بخوانیم و عمل نکنیم چه بهتر که اصلا نخوانیم!

اگر پیامهای زنده‌ی کتاب را بعد از مطالعه به مرحله‌ی اجرا برسانیم، آنگاه باید خود را باسواد و دانا و صاحبنظر و ... بنامیم.

اینجاست که شاعر می‌گه:"عالم بی عمل به چه ماند؟ ....... به زنبور بی عسل!!!"

 

 

+ نوشته شده توسط فاطمه عباسی در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 22:54 |

این جمله رو از کودکی به ما گفتن
بهترین دوست ما کتابست
حتی شعری هم درباره این دوست عزیز داشته ایم ک ه خوب بخاطر نمانده . دوستی که وقتی به سن بزرگسالی رسیدیم اکثرا از این دوست عزیز جدا میشویم
ما باید فرهنگ کتابخوانی را در کشور توسعه بدهیم . باید خودمان شروع بکار کنیم خودمان که پدران و مادارن آینده هستیم باید این عادت را در خود بوجود بیاوریم .تا فرزندانمان از همان کودکی با کتاب آشنا شوند
هرچند اکنون با اینکه تعداد کتابها که در همه زمینه هاموجود میباشد باز هم در بعضی از علوم کمبود کتابهایی  احساس میشود
ما باید بگونه ای عمل کنیم که فرهنگ کتابخوانی را  مانند یک سنت در کشور کنیم که همه اقشار جامعه کتابخوان شوند
هر چه افراد کتابخوان در کشور بیشتر باشد آن کشور  بعنوان یک کشور باسواد شناخته میشود .

پس بیاید خودمان کتابخوانی  را یک سنت کنیم و این سنت را در جامعه رواج دهیم

+ نوشته شده توسط زیبـــا در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 18:48 |