تبليغاتX
سبــــز ســــرخ

ابتدا از تمام دوستان می خوام من رو ببخشند که متنم رو دیر روی وب گذاشتم . هر چند دلیل بسیار محکمی در پس این ما جرا است .

----------------------------

طبق آمار منتشر شده از مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران ، سرانه مطالعه غیر آموزشی هر ایرانی در سال تنها دو دقیقه است .

نه فکر کنید که اشتباه خوانده اید یا بنده اشتباه نوشته ام ، مطلب صحیح صحیح است یعنی صد و بیست ثانیه در 365 روز . و از این حیث رتبه 127 را در بین کشور های جهان داریم .

نمی دانم چگونه باید در مورد این فاجعه نوشت نمی دانم چگونه عمق داستان را نشان دهم .

شاید این کافی باشد که بدانید سرانه مطالعه هر ژاپنی در روز بله در زور دو ساعت و چهل دقیقه است . یا شاید اگر بدانید عراق ، این کشور بحران زده در رتبه هشتاد و سوم قرار دارد به عمق این فاجعه پی ببرید .

ما تنها یاد گرفته ایم که از این و آن ایراد بگیریم . تا صحبت فرهنگ می شود ، بنالیم از ساختار اجتماعی . تا صحبت تفریح می شود ، بنالیم از هزینه .

نمی گویم که سردمداران فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی کشور با تزریق روزمرگی بسیاری از حقوق ما را از ما دریغ کرده اند . اما اگر ما خواستار تغییر این وضع هستیم ابتدا باید خود را تغییر دهیم . باید به فرزندانمان بیاموزیم که راه سعادتمند شدن ، افزودن علم و دانش و دید وسیع است که در این راه بزرگترین راهنمایان ما کتاب ها هستند .

امروز اگر ما خودمان را به کتاب خواندن عادت ندهیم ، فردا کودکانمان نیز از ما پیروی می کنند و کودکان کودکانمان نیز از آنها و این یعنی یک آینده ی ویران یک آینده ی بدون امید . کتاب بزرگ ترین راهنمای یک انسان است . کتاب جهانی را از پشت پنجره های خویش به ما ارزانی می کند .

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که شاعرانی به بزرگی حافظ و مولانا داشته است و شاعرانی همچون نیما و اخوان و مشیری .

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به راستی دارای نویسندگان بزرگی است . نویسندگانی چون هدایت و دولت آبادی و ابراهیمی و .......

و این نشان از وجود عقاید گوناگون در بین نویسندگان ماست .

هدایت با آن نوشته های اعجاب انگیز و به نسبت نهیلیستی اش و ابراهیمی با نوشته هایی که به مرده ترین دل ها امید را باز می گرداند .

با وجود انبوه نویسندگان ، متفکران و شاعران این حجم از مطالعه به هیچ عنوان برازنده ی ما نیست . آیا تا به امروز به تیراژ های کتاب هایی که دارید نگاه کرده اید ؟ دو هزار یا حد اکثر سه هزار و پانصد عدد کتاب در هر تیراژ و این در حالی است که کم خواننده ترین کتاب ها در اروپا حداقل پنج هزار تیراژ در هر چاپ دارند . و مسلما این مهم باعث شرمندگی جامعه ای است که نوشته های نویسندگانش ، آثار متفکرانش و شعر های شاعرانش تا آن سوی این جهان پهناور نیز رفته است .

اگر مسولان ما به فکر ما نیستند ، ما چرا خودمان را فراموش کرده ایم ؟ ................. چرا ؟

 

+ نوشته شده توسط طه در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 و ساعت 11:59 |

با سلام


مهم ترين چیزی که ميتوان در مورد تلوزيون بيان کرد اين است که
تلوزيون  رسالتي نسبت به مردم دارد و آن هم نشان دادند واقعيت به مردم است و همچنين اين رسانه بايد بگونه اي برنامه ريزي  نمايد که بتواند خواسته همه قشر جامعه رو پاسخگو باشد .ولی به گفته مدیر وبلاگ  "رسانه‌ها امروزه سعی می‌کنند تا با هدایت اندیشه و فرهنگ مردم از آنها موجوداتی آرام و سربزیر بسازند. "همانگونه که با  تبلیغ در مورد یک چیز آنقدر آن را بالا میبرند که همانطور یک مسئله ای را برای همه پایین می آوردند و اینقد این کار را تکرار میکند که شخص خود بدون تامل در میابد که آنچه تلوزیون میگوید راست است . پس میتوان گفت تلوزیون در افکار و اندیشه های افراد نسبت به یک موضوع خاص نقش مهمی را ایفا میکند .نمیخواهم مثالهایی بزنم که موجب شود فکر کنید که من میخواهم از موضوع خاصی دفاع کنم .تلوزیون ایران دارای هفت شبکه است که در برخی استانها شاید 5 شبکه داشته باشند

 چرا در بین این هفت شبکه فقظ یک شبکه و آن هم شبکه چهار  برنامه های جامع ، مستند های زیبا ، فیلم های ماندگار ، بحث های علمی در همه موارد باید داشته باشد ولی در بقیه شبکه ها از این چیزها خبری نباشد و اگر هم باشد خیلی ضعیف مانند شبکه یک که بعنوان یک شبکه ملی و قدیمیترین شبکه در ایران است

 چرا تلوزیون این رسانه جمعی که به نوعی حداقل در روز یک ساعت افراد برایش وقت میگذارند  باید اینگونه باشد؟

 چرا  هر فیلمی که شاید هزارمین بار هم هست نشان داده شده در یکسال بارها تکرار میشود و در جواب میشنویم در خواست کننده داشت ؟؟


 چرا در تعطیلات که معمولا اکثر خانواده ها دور هم هستند در تلوزیون نمیتوان برنامه جذابی را دید؟؟

 چرا در تعطیلات رسمی که برای شهادت اهلبیت است این رسانه ملی بگونه ای عمل کرده است که افرادی از جامعه نسبت به این روزها احساس بدی کنند وبگویند بازم شهادت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


من نقد صریح از تلوزیون ندارم و  از دست اند کاران  و سازندگان برنامه های تلوزیونی تشکر هم می کنم ولی آیا بهتر نیست وضع تلوزیون را از اینی که هست بهتر ببینیم؟؟
بیشتر رسانه های اطلاعاتی اعم از روزنامه ،مجله و تلوزیون شاید حداکثری از هزینه خود  را از آگهی بدست میآورند ولی چرا ما باید بین 
پیام بازرگانی فیلمی ببینیم تا در یک قیلم پیام بازرگانی؟

تلوزیون یک رسانه ملی است . آیا این رسانه ملی نباید افراد جامعه را از خود راضی نگه دارد ؟

 

 

+ نوشته شده توسط زیبـــا در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 13:57 |

سطحی‌نگری و ظاهربینی در مورد هر مسأله‌ای خطرآفرین و زیان‌آور است و در مسأله‌ی فرهنگ این خطر و زیان چند برابر می‌شود.

تلویزیون ما مثلا قرار است فرهنگ‌سازی کند و به‌خصوص (چون تلویزیون جمهوری اسلامی است) سعی می‌کند که این فرهنگ مطابق با دین باشد. اما سطحی‌نگری و عوام‌زدگی شدید نه تنها موجب تولید چنین فرهنگی نشده است، بل‌که در بسیاری موارد در جهت خلاف فرهنگ مورد نظر حرکت کرده است.

مسؤولان تلویزیون ما یا واقعا سطحی‌نگر هستند یا سیاست‌شان سطحی‌نگری است. در هر حال نتیجه یکی است؛ عادت کردن مردم (عوام) به مسائل سطحی و ظاهری و غفلت از روح و اصل مسائل.

اگر واقعا سطحی‌نگر باشند آن‌گاه تلویزیون ما ناخواسته به جای آن‌که سطح آگاهی عوام را بالا ببرد و نگاه‌ها را به سوی مسائلی فراتر از مسائل قشری متوجه سازد دقیقا در جهت عوام‌پروری پیش می‌رود. نتیجه این که مثلا یک بازی‌کن فوتبال با نوشتن یک جمله‌ی مذهبی بر روی زیرپیراهنی خود می‌شود مظهر دین‌داری و لابد جوانان ما باید از او الگو بگیرند؛ یا مناسبت‌های مذهبی ما که می‌تواند و باید بهترین فرصت برای شناساندن فرهنگ و الگوی دینی باشد تبدیل می‌شود به فرصتی برای عرض اندام خوانندگان و بازی‌گران و فوتبالیست‌ها (که حتی در ظاهر هم سنخیتی با این مناسبت‌ها ندارند).

اما اگر سیاستِ تلویزیون سطحی‌نگری است آن‌گاه اگر اعتراضی هم داشته باشیم می‌تواند به نوع سیاست آن باشد نه به نوع اجرای آن؛ چون تلویزیون این سیاست را به خوبی اجرا می‌کند.

همان‌طور که گفتم در هر دو صورت فوق نتیجه یکی است و آن، عوام‌پروریِ خواسته یا ناخواسته‌ی تلویزیون. تلویزیون ما عوام‌پرور است، نگاه‌ها را تنها به یک سو هدایت می‌کند و تازه این یک سو بسیار پائین‌تر از سویی است که باید باشد. تلویزیون اجازه‌ی تفکر و اندیشه را از اکثریت جامعه گرفته است و افکار را آن‌گونه که خود می‌خواهد هدایت می‌کند.

می‌توانستیم به تلویزیون اعتراض نکنیم، از آن انتقاد نکنیم، اگر ...

اگر لقب "رسانه‌ی ملی" را از روی آن برمی‌داشتند!!

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 18:9 |

مسئله‌ی تلویزیون ورسانه‌ی جمعی، یکی از مسائل مهم و قابل بحث است. طی چند روز گذشته دوستان آرا و نظرات خود را ارائه کردند که هر یک در جای خود قابل تأمل و تأکید است.

در دبیرستان و به طور کلی در مباحث ریاضیات خوانده‌ایم که: دو خط موازی هیچگاه به هم نمی‌رسند و همدیگر را قطع نمی‌کنند. همچنین خوانده‌ایم که دو خط متقاطع، در یک نقطه که همان محل تلاقی این دو خط است بهم می‌رسند. یادم هست که در درس فیزیک هم خوانده بودیم که از برخورد دو جسم یا شیء به هم انرژی آزاد می‌شود. مثلا با برخورد دو تکه ابر به هم انرژی الکتریکی تولید خواهد شد. لازم است بدانیم که عالمان علوم اجتماعی بر این باورند که تلویزیون نگاه‌ها را موازی کرده است. واقعاً عبارت زیبایی است. موازی شدن نگاه‌ها باعث شده است که خطوط نگاه‌هایمان هیچگاه با هم برخوردی نداشته باشند. شاید اگر اثر تلویزیون بر نگاهمان این گونه نبود و نگاه‌ها متقاطع بودند و هر چند وقت یکبار با هم تلاقی داشتند، انقلاب‌های فردی در همه‌ی ما زودتر و مؤثرتر به وقوع می‌پیوست که همین انقلاب‌های درون فردی اثری ماندگارتر در ما داشت. ممکن بود از تلاقی نگاه‌هایمان با هم نیروها و انرژی‌هایی تولید ‌شود که نه تلویزیون و نه هیچ رسانه‌ی دیگری و هیچ نیروگاهی قدرت تولید چنین نیرویی را نداشت. هدفم از بیان این عبارات، حذف کامل رسانه و تلویزیون نیست. البته تکیه صرف به این رسانه هم نا صحیح است. همواره تعادل و میانه‌روی است که ما را در رسیدن به اهداف و مقاصدمان یاری می‌کند. پس یادمان باشد که خطوط نگاهمان را  کمی مایل تر کنیم تا منجر به برخوردهایی سازنده و جاودانه شود.

 

+ نوشته شده توسط فاطمه عباسی در شنبه بیست و یکم مرداد 1385 و ساعت 12:50 |

مهمان این هفته‌ی وبلاگ سبزسرخ آقای "عماد برقعی" هستند. آقای برقعی متولد سال 65 قم و دانش‌جوی جامعه‌شناسی دانش‌گاه علامه طباطبایی هستند. عماد برقعی از شهریور 82 نویسنده‌ی وبلاگ یک مجنون نسل سومی و از اردیبهشت ماه امسال نویسنده‌ی وبلاگ نقد حال می‌باشد. مطلب ایشان را درباره‌ی موضوع وبلاگ می‌خوانیم.

-----------------------------------------------

"حتی اگر زندگی من هیچ اهمیت دیگری نداشت از اینکه باعث کشف شدن وجود مطلقا گمراه کننده روزنامه‌ها شده‌ام خوشنودم"

کیرکگور

 

کیرکگور در سال 1846 مفهوم "عموم" را که بیانگر فرایند یکسان‌سازی نوع بشر است مطرح می‌کند و در این میان مطبوعات را مقصر اصلی می‌داند. این موضوع امروزه در مورد اکثر رسانه‌های جمعی صدق می‌کند. رسانه‌ها امروزه سعی می‌کنند تا با هدایت اندیشه و فرهنگ مردم از آنها موجوداتی آرام و سربزیر بسازند. در حقیقت کارکرد رسانه در روزگار ما چیزی جز یکسان‌سازی و جهت‌دهی به افکار عمومی نیست. رسانه‌های دیداری هم به عنوان  پرمخاطب‌ترین رسانه های حال حاضر جهان از این قاعده مستثنی نیستند. محدودیت در انتخاب معانی در شبکه‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای به صاحبان و سیاستگذاران آن‌ها این امکان را می‌دهد که فکر مخاطبین را در جهت منافعشان هدایت کنند. بنابراین کارکرد رسانه‌هایی مانند تلویزیون چیزی به جز کنترل و هدایت افکار عمومی به سمت منافع صاحبان رسانه نیست. توقع آگاهی بخشی از رسانه‌ها توقعی بی‌جا به نظر می‌رسد.

تلویزیون هدفی به جز پایین نگاه داشتن سطح آگاهی مردم و تامین خوراک فرهنگی آنان برای ادامه روزمره‌گی و تولید و مصرف بی نهایت ندارد. تلویزیون ابزار قدرتهای سرکوبگر است برای ساختن افرادی که ماشینیزه شده‌اند و همانگونه که رسانه‌ها تلقین می کنند زندگی و اندیشه می کنند.

البته امروزه عملی شدن این کارکرد رسانه ها بسیار مشکل شده است. تعدد "عموم"های ساخته شده توسط رسانه‌ها منجر به جلوگیری از ساخته شدن یک عموم همگانی می شود. همچنین وجود رسانه‌های خارج از قدرتی مانند اینترنت هم  این فرایند یکسان‌سازی را کند می‌کند.

با وجود صحبتهای بالا جای تعجب نیست که عملکرد تلویزیون اینگونه باشد و در این وضعیت وظیفه‌ی ما یافتن نشانگان سلطه در برنامه‌های رسانه‌ای و روشن ساختن آنان و آگاهی بخشی از طریق رسانه‌های خارج از قدرت است. البته چاره‌ی اصلی برای وضع موجود نقد بنیادی سیستم سلطه زور و سرمایه است تا جهانی بسازیم که رسانه‌هایش به جز رهایی بشر در راهی دیگر گام برندارند.

 

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه بیستم مرداد 1385 و ساعت 12:38 |

بسم الله...

اول از همه باید بگم خوشحالم که در چنین روز عزیزی،که روز میلاد مبارک امیرالمومنین ع و روز پدر هست،این افتخار نصیبم شده که در خدمت دوستان باشم...و این روز را به همه تبریک می گویم...

دوم هم که مثل همیشه باید به سراغ موضوع وبلاگ برویم...اما قبل از هرچیز،می خواهم صحبتی کوتاه درباره کلیت بحث داشته باشم...چیزی که ما بنا داریم درباره اش صحبت کنیم،تلویزیون است... یعنی چیزی که در ایران با عنوان رسانه ملی می شناسیم(در اکثر کشورها جدای شبکه هایی که توسط دولت راه اندازی و اداره می شود،گروه ها،احزاب و سازمان های خصوصی هرکدام برای خود شبکه تلویزیونی دارند)...اما در ایران،"تلویزیون رسانه ای ملی است که برنامه های کلی آن مبتنی بر سیاست های کلی نظام و مطابق با شئون اسلامی برنامه ریزی می شود(باید این گونه برنامه ریزی شود!!!)".*نقل به مضمون از اصل ۱۷۵ قانون اساسی*

پس با این حساب،رسانه ملی(تلویزیون)،باید با تدابیر خاص و با استفاده از نهایت توان موجود در کشور،اداره شود تا بتواند به مقاصد از پیش تعیین شده دست یابد...اما مهم ترین مسئله موجود در این زمینه که گاهاْ بیشترین ضررها را هم می رساند،استفاده نکردن از افراد متخصص در جای خود است(مثال:یک مجری برنامه زنده تلویزیون،هم برنامه مناسبتی مذهبی اجرا می کند...هم برنامه با موضوع علمی...هم مسابقه و هم هر چیز دیگری که به او پیشنهاد شود!)

تلویزیون باید برنامه هایی را به مردم ارائه دهد که حداقل ارزش دیدن داشته باشد!!!!...در خیلی از موارد وقتی به برنامه ای اشکال گرفته می شود،آن چه به عنوان جواب مطرح می شود این است که: "مخاطب ما این نوع برنامه را می پسندد!!" ،در حالی که در نظر من این جواب ۲ اشکال اساسی دارد، یکی این که اگر فکر می کنید سطح توجه مخاطب و پسند او تا این حد پایین است،به علت آن است که توی رسانه ملی تابحال فراتر از این را به او معرفی نکرده ای و باز خوردش را ندیده ای...و دوم اینکه اگر سطح پسند مخاطب واقعاْ این است،توی تلویزیون وظیفه داری او را راهنمایی کنی...

به نظر من این روزها اختلاف سلیقه های موجود در بین مدیران این رسانه از یک طرف و بسیار دست پایین گرفتن توانایی هنر(هنرِ هنر!)،از طرف دیگر به شدت خودنمایی می کند...تلویزیون در زندگی مردم نقش یک راهنما را بازی می کند...و متاسفانه در کشور ما این راهنما مردم را مخاطبانی نادان و ناآگاه تلقی می کند،که هرچه برایشان در نظر بگیری با به به و چه چه می بینند و کوچکترین اعتراضی نمی کنند..!!

البته من با این همه انتقاد چشمم را به واقعیات نمی خواهم ببندم...در این چند سال اخیر صدا و سیما گام های بلند و قابل تحسینی را برداشته است ـ که من از صحبت درباره آن ها به علت طولانی شدن بحث خودداری می کنم ـ اما آن چه واضح است این است که رسانه ملی باید در جهت توسعه کیفی، گام های اساسی بردارد...نیاز مخاطب را(البته نیاز نه به معنی آن چه می خواهد،بلکه به معنی آن چه باید بخواهد!)بشناسد و در جهت آن گام بردارد...و این مهم میسر نمی شود،مگر آنکه مدیران و معاونان و دست اندرکاران این رسانه،همه با دلسوزی تمام به کارشان برسند...باید نیت،رضای خدا و هدف، برداشتن یک گام به جلو توسط جامعه باشد...و این هدف هرگز دور از دسترس نیست...انشاالله

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه هفدهم مرداد 1385 و ساعت 22:0 |

حرف امروز سبز-سرخ نقد رسانه ای است که بیشترین و مهمترین سهم را در ترویج فرهنگ دارد .

تلویزیون در اکثر اوقات چیزی به مردم نشان نداده است که مختصری هم شایسته آن ها باشد . ( مگر چند فیلم سینمایی که تلویزیون هیچ نقشی در تهیه آنها نداشته است ) .

این درست است که تلویزیون با ساختن کار های بی محتوا و پوچ به قشر صاحب تفکر جامعه پشت کرده است اما این پشت کردن به صاحبان تفکر هرگز به معنی رو کردن به مردم ساده و عامه نیست .

جالب این است که در همین رسانه ، برنامه هایی ساخته می شود که مجری یا مجریانشان ، حرف های احماقانه و بی معنیشان را در قالب کلماتی ثقیل و آنچنانی بیان می کنند که مردم عادی آن هارا کلمات و جملاتی پر معنی قلمداد کنند و همینانند که گاها عربده می کشند که سطح فرهنگ و شعور مردم پایین است  و مفاهیم متعالی ما را درک نمی کنند .

البته من این حقیقت را انکار نمی کنم و نمی توانم بکنم که در هنر و فلسفه مسائلی پیچیده و بسیار پیچیده وجود دارد که درک آن ها و ایجاد رابطه جدی با آن ها ، آگاهی و اطلاعات وسیع چند جانبه ای می خواهد که البته نزد مردم (( کم اطلاع نگه داشته شده )) یافت نمی شود .

اما وجود چنین واقعیتی را دلیلی بر کلاهبرداری کلاهبرداران شبه روشنفکر تلویزیونی نمی دانم تا با باز کردن دکان مهمل گویی ، یک ملتی که می تواند صاحب فرهنگ و شعور باشد را مورد بی حرمتی قرار دهد .

در واقع همه حرف من این است که هر خزعبلی را به صرف آسان بودن ، هنر مردمی و خواست مردم نباید جا زد و هر چیستان ابلهانه ای را به صرف گنگ و گیج و بی معنی بودن ، هنر عمیق متفکرانه .

اما اینکه چرا این حرف که درکش در حیطه ادراک یک کودک نیز هست را نه تولیدکنندگان می فهمند نه سفارش دهندگان و متاسفانه نه خیلی از مردم تنها دلیلش این است که همیشه ی خدا ، دروغگو دروغ شنو داشته ، باج گیرنده باج دهنده ، کلاهبردار صاحب کلاه و دزد دیوار کوتاه . و به راستی که هیچ دیواری کوتاه تر از دیوار مردم وجود ندارد .

امروزه در چنین رسانه ای ، برنامه های ساخته می شود که همانند یک طبل صدایی بلند دارند و درونی خالی و به سادگی می توان حدس زد که بعد از گذشت مدتی محبوبیت خود را از دست می دهند . برنامه هایی که صرفا به خاطر ظاهر جدیدشان ، مجری های متفوات و بی محتوا ترشان نسبت به برنامه های قبل که با تلفظ غیر معمول کلمات و انجام حرکات غیر معقول و لحن پرخاشگرایانه ی خود مدتی در مرکز توجه قرار می گیرند و چندی بعد نه خلطره ای از آن ها می ماند نه یادی .

امروزه تلویزیون با پخش موسیقی هایی بدون ارزش هنری و فاقد کیفیت سطح سلیقه ی مردم را پایین آورده است . با خود بیاندیشیم که چرا شجریان ها ، لطفی ها ، ناظری ها و .... در بین مردم ما شناخته شده نیستند اما اگر از همین مردم مشخصات فلان خواننده ی 20 ساله ای را که همین دیروز از خانه فرار کرده است و صدای خود را به زور هزار فیلتر کامپیوتری ، تازه به مرحله قابل تحمل رسانده است بخواهی از سیر تا پیاز را برایت شرح می دهند ؟ آیا این دلیلی به جز تبلیغات گسترده تلویزیون دارد ؟

عده ای از کسانی که به نقد تلویزیون می پردازند بر این باورند که این رسانه به دست آدم های بی سواد و بدون صلاحیت افتاده است ( اشاره به نقد تلویزیون از زبان سعید لیلاز در روزنامه شرق )

با در ذهن داشتن مثل گرد و گردو باید بگویم که توسعه دهندگان بی فرهنگی ، فساد ، بی محتوایی و ...... در سراسر جهان همیشه تحصیل کرده ها بوده اند نه روستاییان و کارگران بی سواد . اینانند که برای رسیدن به ثروت ، مقام و جایگاه بالا تر همیشه سعی در پایین نگه داشتن سطح مادی و معنوی مردم عامه می کنند .

چرا ما بر این باوریم که هرچه دزد و وطن فروش و بی ایمان و خائن است از قشر کارگران و دهقانان هستند ؟

بیایید به جای آنکه ناحق را حق نشان دهیم ، ناحق را به حق تبدیل کنیم . شاید این کار کمی ساده تر باشد و شیرین تر ....... شاید

+ نوشته شده توسط طه در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 13:24 |

تلویزیون ثابت کرده که آدما به هر چیزی نگاه می‌کنند به جز خودشون

شاید تا دو سه نسل قبل بود که شبها، همه‌ی اعضای خانواده برای شب نشینی به خانه همسایه یا یکی از اقوام می‌رفتند. کوچک و بزرگ دور یک کرسی می‌نشستند و ریش سفید جمع شروع می‌کرد به خواندن شاهنامه، گلستان، حیات القلوب و … همگی باید گوش می‌دادند. در نهایت سادگی و صفا. همه داستانی از مردانگی و بزرگی، حکایتی از گذشت و دلاوری، قصه‌ای از اخلاق نیک و پرهیزکاری، الحانی از حیات و ممات را می‌شنیدند. فردای آن روز و روزهای آتی، مردان به یاد مردانگی قهرمانان شاهنامه، اندرزهای بوستان و گلستان و اخلاق نیکوی بزرگان و … به کسب و کار می‌پرداختند. کودکان در مکتب‌خانه‌ها با یاد داستان‌های شب گذشته، به اتاق درس وارد می‌شدند، مادران برای تربیت کودکانشان به سراغ حکایات شبهای زمستانی می‌رفتند، کشاورز و دامدار و نانوا و … آنها برای همه امور زندگی خود، آداب و آئینی داشتند. آداب خوردن و آشامیدن، خوابیدن، آداب مطالعه، حتی آئین و آداب دستشویی رفتن، سر سفره نشستن و ... تمامی این آداب و قوانین را نسل به نسل و سینه به سینه به فرزندانشان منتقل می‌کردند. همه همیشه چیزی برای گفتن داشتند، برای هم پیامهای ماندگار و حکایتهای جاودانه هدیه می‌بردند. تعاملات مستدام و پی در پی افراد با هم باعث نزدیکی و وحدت میان قلبهایشان شده بود. مردم همه چیز را برای دیگران می‌خواستند برعکس امروز که هر کسی تنها برای خود در حیات است.

اما با ورود یک جعبه جادویی بود که همه چیز دگرگون شد. الگو و نمونه همه در تمام عرصه‌ها شد این جعبه. هیچ وقت این جمله امام خمینی را فراموش نمی‌کنم که قبل از وقوع انقلاب اسلامی فرمودند: ما فقط تلویزیون را داشته باشیم، هیچ خواسته دیگری نداریم.

اکنون ما علاوه بر تلویزیون همه چیز داریم اما ناهنجاری‌های اخلاقی و مشکلات روحی در ایران عزیزمان موج می‌زند. در واقع نه تنها الگویی مناسب در سطح بین المللی ارائه نکردیم و هیچ گونه تبلیغی در جهت شکوفایی ایران و اسلام نداشتیم، بلکه خود نیز به سوی پایین ترین درجات کمال در حرکتیم و سیری نزولی را می‌پیمائیم. یعنی حتی نتوانسته‌ایم در خودسازی خود موفق باشیم، تا چه رسد به فعالیت در جهت دیگرسازی! باید دانست که ارزش این برنامه‌ها، بسته به میزان اهمیت و کاربری آن برای فرد و جامعه است. تربیت با اهمیت‌ترین کاری است که باید بدان همّت گمارد اما آنچه هم اکنون پرواضح است چنین نمی‌گوید. و این جای تأسف دارد. پیام‌های تلویزیون تنها پیامهای بازرگانی است و بس. پیامهایی واقعا تقویتی و سازنده!!!

آیا زمان آن نرسیده که صدا و سیما ندای "این تذهبون"  را به خود بگیرد و در جهت ارائه‌ی پاسخ آن گام بردارد؟

 

+ نوشته شده توسط فاطمه عباسی در شنبه چهاردهم مرداد 1385 و ساعت 21:29 |

در دو هفته‌ی گذشته، دوستان نظر خودشان را درباره‌ی موضوع فلسطین و لبنان نوشتند. فکر نمی‌کنم دیگر جایی برای تکرار حرف‌های قبلی باشد.

فقط اجازه بدهید که یک نتیجه‌گیری مختصر داشته باشیم:

تقریبا همه‌ی دوستان بر این نکته اتفاق نظر داشتند که عدم اتحاد مسلمانان و به‌خصوص دولت‌های اسلامی مشکلات اخیر را دو چندان کرده است. راه حل خاصی هم برای این اتحاد به نظر نمی‌رسد. حتی اگر ملت‌ها هم متحد شوند بدون هم‌دلی دولت‌ها نمی‌توان چندان به این اتحاد دل خوش کرد.

در مورد اعتراضات و راه‌پیمایی‌های مردمی هم علی‌رغم بی‌توجهی اسرائیل باید ادامه داشته باشد. حداقل این گونه حرکات برای دل‌گرمی مسلمانان مفید است.

دخالت نظامی مسلمانان و دولت‌های دیگر در این قضیه فعلا به صلاح نیست و نه تنها دردی از مردم لبنان و فلسطین دوا نمی‌کند چه بسا موجب بی‌نظمی بیش‌تر و در نتیجه ناکامی مبارزان حزب‌الله شود. البته بسته به شرایط ممکن است این نظریه هم تغییر کند.

اما در مورد مسائل اقتصادی: تحریم اسرائیل می‌تواند یک راه حل منطقی باشد. اما تا چه حد این تحریم می‌تواند صورت پذیرد. فراموش نشود که اسرائیل حمایت بزرگ‌ترین قدرت‌های اقتصادی جهان را پشت سر خود می‌بیند.

اما شاید بهترین کاری که ما می‌توانیم بکنیم کمک مالی به مردم مظلوم است. هیچ کس منکر این نیست که در کشور خودمان سیل خروشان افراد بی‌بضاعت هستند که احتیاج به کمک دارند. اما مردم مظلوم لبنان و فلسطین در یک شرایط استثنایی قرار دارند و در این میان شاید تنها ما می‌توانیم به آنها کمک کنیم. تنها کمکی هم که از دستمان برمی‌آید کمک مالی است. بنابراین حداقل در این مورد نباید از هیچ کمکی دریغ کنیم. هر گونه کوتاهی ما در برابر این قضیه ما را در مقابل این مردم مظلوم وادار به پاسخ‌گویی خواهد کرد.

همان طور که دوست عزیزم تاکید کردند بالاتر از همه‌ی این تحلیل‌ها و نظریه‌پردازی‌ها، امید اول و آخرمان به خداست و ایمان داریم که وعده‌ی خداوند تخلف‌ناپذیر است. به امید پیروزی حق!

 

(بحث جدید وبلاگ سبز سرخ: شنبه‌ی هفته‌ی آینده)

 

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 و ساعت 21:30 |

نزدیک به هفت دهه است که هر کس به نوبه‌ی خود به دنبال راه حل و ارائه‌ی پیشنهاد به منظور حل مشکل لبنان و فلسطین است. یکی سوالی را در این زمینه مطرح می‌کند تا بقیه پاسخ دهند، دیگری راهکارهایی را پیشنهاد می‌دهد تا بقیه برای رفع این معضل بهترین آنها را انتخاب کنند. جمعی کنفرانس‌ها و همایش‌هایی ترتیب می‌دهند با نام فلسطین و لبنان تا در این گردهمایی‌ها به نتایجی برسند. عدّه‌ای به حمایت از این مردم مظلوم حلقه‌ی انسانی تشکیل می‌دهند، برخی در مقابل درب سفارتخانه‌های مربوطه تجمّع می‌کنند تا شدّت اعتراض خود را به نمایش گذارند، بعضی طوماری کیلومتری می‌نویسند خطاب به فلان مسئول تا ترتیب اثر داده شود، جمعه‌ها بعد از نماز جمعه راهپیمایی می‌کنند، شعار می‌دهند، خواننده‌ها به حمایت از این سرزمین می‌خوانند، شعرا می‌سرایند، کارگردانان فیلم می‌سازند و ...

خلاصه اینکه ارائه راهکار تنها یا پاسخ به سوالات مطرح شده، مشکل را حل نمی‌کند. تا این شعارها به شعورهای ناب و مستحکم و تکان دهنده مبدل نشود، هیچ گامی به جلو نرفته‌ایم.

اما من هم مثل بقیه در پاسخ به سوال دوست خوبم می‌گویم:

- شاید تا حدودی روحیه‌ی شجاعت و مبارزه طلبی با این راهپیمایی‌ها و تجمعات و نمایش اعتراضات تقویت شود. یعنی با این شرایط آنها این امید را دارند که چنین پشتوانه‌ی محکمی دارند!!! البته لازم به ذکر است که هنوز کشورهای مسلمان آن اتحاد لازم را با هم ندارند؛ پس مشکل، عمیق‌تر از آن است که ما می‌اندیشیم. از طرف دیگر همه‌ی ما می‌دانیم که کشورهای اهل تسنّن با هر حکومتی در تعامل هستند، لذا تغییر این نگرش با چنین ریشه‌ای، کاری دشوار و نزدیک به محال است. در نتیجه تا مسلمانان نتوانند با هم وحدت پیدا کنند، مشکل دو چندان است.

- همانطور که دوست گرامی‌ام اشاره کرده بودند، اسرائیل برای اینگونه راهپیمایی‌ها و اعتراضات ذره‌ای ارزش قائل نمی‌شود. به اعتقاد من در کشور خودمان هم جریان به همین گونه شده است. بسیاری بر این باورند که شصت سال اعتراض کردیم، راهپیمایی برپا کردیم؛ دیگر کافی است این اعتراضات بی ثمر.

این اعتراضات تنها جنبه‌ی شعاری و تهییج مردم را دارد. البته ادامه‌ی آن، در جهت ایجاد دلگرمی در این مردم مظلوم بی‌تأثیر نیست و تا زمانی که موجب بی انگیزگی و بی تفاوتی در راهپیمایان ومعترضین نگردد، لازم و ضروری است.

- به عقیده‌ی من در کل دخالت نظامی و جنگ به نفع جامعه جهانی نیست. همچنین اصلا کشورهای مسلمان در برابر یهود و حامیانش، از قدرتی برخوردار نیستند که بخواهند از راه نظامی وارد عمل شوند!    

- در مورد کمک‌های مالی هم باید بگویم که آنقدر سیل خروشان افراد بی بضاعت و نیازمند در ایران عزیزمان موج می‌زند که ارسال چنین کمک‌هایی شاید منطقی و شرعی نباشد. چرا که چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

کمک‌های تسلیحاتی نیز با توجه به مطلبی که در بالا اشاره شد، به نفع جامعه‌ی جهانی نمی‌باشد.

تحریم اقتصادی اسرائیل هم باز در توان ما نیست. ارتباط اسرائیل با آمریکا و کشورهای اروپایی آنچنان قدرت را از ما گرفته که هیچگاه نخواهیم توانست به تحریم اقتصادی دست بزنیم.

- آزادی دو اسیر اسرائیلی هم به نظر من در این مقطع اقدام درستی نیست. یا از همان ابتدا نباید گروگان گیری می‌کردند و یا قبل از اینکه کار به اینجا برسد، باید با گرفتن امتیازهای ممکن آنها را آزاد می‌کردند.

به هر حال من تنها امیدم خداوند متعال است و بس!

+ نوشته شده توسط فاطمه عباسی در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت 0:11 |

14 روز قبل اسرائیل اولین حملات خود را به لبنان آغاز کرد . هیچ کس فکر نمی کرد که حزب الله بتواند اینگونه به مقابله برخیزد .

در طول این مدت اتفاقات گوناگونی در جان رخ داده است . که از جمله آن می توان به سفر رایس به منطقه و فاش شدن موضع سران کشورهای عربی اشاره کرد .

سران قوم عرب سال هاست محتوای خود را به جهانیان نشان داده اند، انسان هایی شهرت طلب که برای رسیدن به اهدافشان از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند . و هدایتشان تنها با تامین خواسته هایشان امکان پذیر است . و من این گونه می اندیشم که هدایت ایشان از طریق مکاتبه و نصیحت اقدامی کاملا بی ثمر خواهد بود .

سوال این است که ما چگونه می توانیم به لبنانیان و فلسطینیان کمک کنیم ؟ و وظیفه ما در قبال ایشان چیست ؟

چه راه هایی برای این مهم وجود دارد ؟

کمک های نظامی ؟ کمک های اقتصادی ؟ راهپیمایی های مردمی ؟ ...........

بگذارید این راه ها را یک به یک به بررسی بنشینیم .

1 : اعتراضات و راهپیمایی های مردمی :

مردم لبنان و حزب الله مهمترین نیازشان ، نیاز به پشتوانه های مردمی است . دلگرمی آنان این است که بدانند . جهانیان به حمایت از آنان برخاسته اند . پس راهپیمایی ها و اعتراضات مردمی ساده ترین و مهمترین کمکی است که جوامع بشری می توانند آن را انجام دهند .

2 : کمک های نظامی :

در حال حاضر مهمترین مسئله جهان مسئله لبنان است . امروز توجه تمام مردم دنیا و تمام دولت ها به سوی این واقعه متمرکز است . با این شرایط داخلت ها و کمک های نظامی قطعا حساسیت ها را بیشتر می کند و شاید منجر به حمایت علنی برخی دولت ها از رژیم صهیونیستی شود . و به طبع آن زمان ما شاهد سرکش تر شدن رژیم غاصب صهیونیستی خواهیم بود . کمک های نظامی در این مقطع از زمان نه تنها حمایت از حزب الله نیست بلکه تضعیف حزب الله نیز به شمار می رود .

3 : کمک های اقتصادی :

مهمترین راه برای پیروزی حزب الله کمک های اقتصادی است . و از سوی دیگر تحریم اقتصادی اسرائیل . امروز شاهد آن هستیم که کشور هایی چون : اسپانیا ، چین ، کوبا ، ونزوئلا ، مالزی و ... کالاهای این رژیم را تحریم کرده اند و این خود مایه ی دلگرمی مردم بی گناه لبنان و حزب الله خواهد بود .

این سوال هم در ذهن خیلی ها مطرح است که آیا آ زاد شدن 2 نظامی اسرائیلی این حد برای این رژیم مهم است که چنین جنگی را به راه بیاندازد ؟ باید گفت که اسرائیل امروز یا فردا ای جنگ را آغاز می کرد . و آن دو اسیر تنه بهانه ای برای انجام این کار بودند و شاید یک استراتژی !

+ نوشته شده توسط طه در یکشنبه هشتم مرداد 1385 و ساعت 13:4 |

با توجه به بحث‌های قبلی و مطالبی که دوستان نوشتند می‌توان این چنین نتیجه گیری کرد که:

اولا با این وضعی که شاهد هستیم یافتن راه حل سیاسی برای این بحران تقریبا غیرممکن است. از یک طرف حمایت قدرت‌های بزرگ از اسرائیل و از طرفی سکوت مجامع بین‌المللی و کشورهای عربی.

ثانیا گره این بحران به دست حزب‌الله باز خواهد شد یا بهتر است بگوئیم سرنوشت این بحران با حزب‌الله رابطه‌ی مستقیم دارد؛ با قدرت نظامی حزب‌الله، با تصمیماتی که حزب‌الله می‌گیرد و با حمایت مسلمانان دنیا از حزب‌الله. ضمن این که به اعتقاد من حزب‌الله در این جنگ نماینده‌ی تمام جهان اسلام است و (خدای ناکرده) شکست او در این جنگ به ضرر دنیای اسلام تمام خواهد شد.

در مطالب قبلی شرایط متعددی برای تامین پیروزی حزب‌الله مطرح شد. اکنون نوبت آن است که به چند سوال به طور واضح و روشن جواب بدهیم:

1) چگونه می‌توان روحیه‌ی شجاعت و مبارزه‌طلبی را در میان دولت‌های عربی تقویت کرد؟ و اصولا این کار ممکن است یا نه؟

 

2) اعتراضات مردمی و راه‌پیمایی‌ها (با توجه به این که اسرائیل کوچک‌ترین اهمیتی به آن نمی‌دهد) تا کی باید ادامه یابد؟

 

3) دخالت نظامی مسلمانان سایر کشورها و حضور آن‌ها در مناطق جنگی لبنان و فلسطین تا چه حد می‌تواند به حل بحران و پیروزی حزب‌الله کمک کند؟

 

4) بهترین کمک اقتصادی به مردم لبنان و مبارزان حزب‌الله چه کمکی می‌تواند باشد؟ تحریم اقتصادی اسرائیل؟ یا کمک تسلیحاتی به حزب‌الله؟ یا ارسال کمک‌های مالی؟

 

۵) آیا با آزادی دو اسیر اسرائیلی که بهانه ی حملات اسرائیل است جنگ متوقف خواهد شد؟ حتی به فرض توقف جنگ آیا آزادی این دو اسیر اقدام درستی است؟

 

شاید با پاسخ به این سوال‌ها بتوانیم وظیفه‌ی خود را در مقطع کنونی بهتر تشخیص دهیم.

 

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 19:25 |
 

خوب بودن به خدا سهل ترين کار است
و نمي دانم
که چرا انسان
تا اين حد
با خوبی
بيگانه ست

و همين درد مرا سخت می آزارد

 

نمی دانم جهان را چه شده، انسان را چه شده، قلب ها در کدام سیاهی مدفون شده اند. چرا هیچ کس نمی بیند ظلم و شقاوت را، چرا کسی نمی بیند زجه ماردان را بر جسد تکه تکه شده کودکانشان.

دنیا را چه شده، کودکانی که باید پیام رسان صلح و زندگی باشند، پیام مرگ را بر بمب و موشک حک می کنند، و مسلمان را چه شده؟

نمی دانم چرا ما مسلمانان در مواقعی که باید با هم باشیم از هم غافلیم، چون حزب الله شیعه است، حتی دعا هم برای پیروزی آنها حرام است!!!کجای دین و مکتب ما آمده که حمایت از مظلوم گناه است!!!جز این است که در کتاب واحدمان سفارش شده حق است حمایت از مظلوم و قیام علیه ظالم.

وقتی تمام مجامع جهانی و دولت های ستیزه گر، تمام عزم خود را برای از میان برداشتن حق جزم کرده اند، مسلمان اگر ساکت بمانی تو هم ظالمی. ما که قبله مان یکی است چرا قلب هایمان را یکی نکنیم؟؟؟یعنی آنقدر  قلبمان خالی از ایمان شده که حتی دیدن تکه تکه شدن کودکان مسلمان هم وجودمان را به لرزه در نیاورد؟!

دیگر بار می توان ندای مولای آزادگی و شهادت را شنید، اگر دین هم ندارید، آزاده باشید.

ما از بزرگانمان آموخته ایم که در مقابل ظلم بی طرف و در مقابل ظالم ساکت نمانیم. حق برای ما آرمانی ترین هدف است و جان و قلم و کلاممان را در راه این هدف قرار می دهیم.

کوته فکران اسرانیلی گمان می کنند مقر حزب الله در جنوب لبنان است ، غافل از آنکه حزب الله در قلب ها جای دارد.سرنوشت  حزب الله نه در رم تعیین شد و نه در هیچ مجمع و کشور غربی تعیین خواهد شد.سرنوشت حزب الله خود و حامیانش تعیین می کنند و آن هم بقا تا پایان ظلم و جور.

حال ما در این جمعه که یادآور انتظار سبزی است برایمان،باید یادمان باشد که با بی تفاوتیمان شرمنده صاحب امر و زمانمان نشویم.

 

 

+ نوشته شده توسط زهــرا در جمعه ششم مرداد 1385 و ساعت 13:50 |

قلم من مطیع احساسات من است . صدای قلم من ناله ای است از اعماق وجود و شاید بدین سبب است که از نوشته هایم توقع دارم در دل دیگران بنشینند.

بی مقدمه بگویم ، من نه ذهن سیاسیی دارم و نه قلم سیاسی نویس و از آن لحظه که توانستم بیاندیشم دانستم که از سیاست متنفرم*. ( این هرگز بدان معنی نیست که در مورد مسائل سیاسی فکر نمی کنم . )

آری از سیاست متنفرم و از جنگ نیز که جنگ زاده ی سیاست است وپست ترین فرزند او .

و چقدر کریه تر می شود هنگامی که مینشینم و به طرفین جنگ نگاه می کنم . که یک سو قدرتی تا بن دندان مسلح و تکیه داده به پشتوانه های قلدر و قدر ایستاده است و در سمت دیگر ، جوانانی که تنها دلیلشان برای به دست گرفتن اسلحه دفاع از مرز و بوم و ناموسشان است .

امروز شاید حزب الله شکست بخورد ، شاید هزاران کودک و زن و مرد به خاک و خون کشیده شوند ، شاید چشمانی چون چشمان من دیدن این صحنه ها را به گریه بنشینند ، شاید حنجره هایی از فرط فریاد : (( هل من ناصر ..... )) دیگر حتی توان زمزمه کردن هم نداشته باشند . اما فرداییان در کتب تاریخشان خواهند نوشت که چه کسی از این میدان سر افراز بیرون آمده است .

امروز شاید رهبران و شیوخ عرب نه تنها به دفاع از فلسطینیان و لبنانیان بر نمی خیزند که حتی از اشغالگران صهیون نیز دفاع کنند اما این  فردا خواهد بود که از آنان جز شهرتی کثیف چیزی باقی نخواهد ماند .

امروز شاید سردمداران جهانی به فکر استعمار گری و اشغال گری باشند . امروز شاید فریاد مردم معترض به گوش رهبران جهان نرسد اما این فرداست که صدای این مردم در نوشته ها خواهد پیچید .

حزب الله و گروه های فلسطینی پیروز این میدان خواهند بود . حتی اگر در ظاهر شکست بخورند . حتی اگر موشک های اسرائیل برای آنان توانی باقی نگذارد . حتی اگر ابر قدرتانی چون آمریکا و انگلیس هر روز حمایتشان را از این رژیم غاصب بیشتر کنند حتی اگر ....

بیاییم باور داشته باشیم که تاریخ تکرار می شود .

آیا خاطره خوبی از مغول ها باقی مانده است ؟

آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

یک نفر دارد که دست و پای دائم میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمر هاتان کمر بند

در چه هنگامی بگویم من

یک نفر در آب دارد می کند بیهوه جان قربان

آی آدمه آی آدمها ......

" نیما "

--------------------------------------------

* حضرت علی می فرمایند : (( اگر از خدا بیم نداشتم از معاویه نیز سیاست مدار تر می بودم ))

 

+ نوشته شده توسط طه در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 14:24 |
امروزه همه از جنگ صحبت ميکنن
جنگ اسرائيل با لبنان و فلسطين
بايد از خودمان سوال کنيم چه شد که به دفعه اينگونه شد ؟ و اسرائيل به اين فکر افتاد که اينچنين جنگي را راه بياندازد آيا فقط براي گرفتن اسرا  جنگي شان بود ؟؟؟ يا اينکه اين بهانه اي بيش نبود؟
در اين جنگ چه کساني قرباني ميشوند؟؟؟
کودکاني که حتي خود نميدانند چرا اين مصيبت بر سرشان آمده است
اکنون سوالي که همه جا پيش آمده اين است چه بايد کرد؟؟
وآيا اين تظاهرات به نفع اين کشورهاست ؟؟
آيا کساني که به هر دليلي جنگ را شروع کردند به اين تظاهرات اهميتي ميدهند؟؟

آخر کلام وظيفه ما بعنوان يک مسلمان براي کمک به  هم دينان خودمان چيست؟؟

 

+ نوشته شده توسط زیبـــا در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت 23:52 |

بسم الله...

حزب الله لبنان،بزرگترین حزب مردمی و نظامی خاورمیانه و لبنان،که از عقاید اسلامی قوی برخوردار است و همه اعضایش،چه سران و فرماندهان و چه باقی نیروهایش شیعه هستند،از بدو تاسیس همه هدفش مبارزه با اسرائیل و حفاظت از خاک میهنش بود...هدفی که تا به امروز به دستش آورده و این روزها برای استمرار آن،با تمام قوا در مقابل رژیم صهیونیستی ایستادگی می کند...حزب الله،از همان ابتدا خاری در چشم اسرائیل و آمریکا و همدستانشان بوده و همیشه حرف دل همه مسلمانان را با تمام قوا فریاد کرده ،که همان آزادی قدس شریف از چنگال رژیم اشغال گر قدس بوده است...

حزب الله به گفته سید حسن نصرالله(حفظه الله)،دبیرکل این جنبش،در همه این ۲۳ سال در حال دفاع و جنگ بوده و اکنون که این نبرد بار دیگر علنی شده،باز هم به دفاع می پردازد...مثل همیشه...

اما این بار در خصوص این جنگ،به نکته های خاصی می توان اشاره کرد:

اول اینکه بر خلاف همیشه،مردم لبنان و حتی دولت مردان آن کشور،اکنون به خوبی می دانند که تنها حزب الله است که می تواند آن ها را از این آتش برهاند و آن ها امروز بیشتر از همیشه به حزب الله ایمان پیدا کرده اند...اکنون مردم لبنان از هر دین و مذهبی هم که باشند چشم امیدشان به حزب الله است... و این همان چیزی است که اسرائیل همیشه از آن می هراسد...

دوم این که بعد از حملات اخیر حزب الله به ناو اسرائیلی و موشک باران مناطق صهیونیست نشین،که برای اولین بار در تاریخ وجود این رژیم غاصب اتفاق افتاده است،موج ترس و وحشت عجیبی را در میان آنها ایجاد کرده است...اسرائیل همیشه عادت داشته بزند و نه اینکه بخورد...ولی حالا در مقابل حملات بی امان حزب الله قرار گرفته و به وضوح عنان کار از دستش دررفته است...اسرائیل تنها افتخارش بمباران مناطق غیر نظامی و مناطق مسکونی لبنان و کشتن تعداد بیشماری زن و کودک بی دفاع و بی گناه است...در حالی که نتوانسته حتی یک مقر نظامی حزب الله را مورد حمله قرار دهد!...

آنچه در این میان به طرز وحشتناکی نمایان است سکوت جامعه جهانی و جهان عرب و حتی کشورهای مسلمان در قبال این مسئله است...حزب الله به خوبی می داند که قلب همه مسلمانان و انسان های عدالت خواه جهان برای حزب الله و پیروزی اش می تپد،اما این دولتها هستند که باید با راه کارهای سیاسی و دیپلماتیک،عرصه را بر رژیم صهیونیستی تنگ کنند...و به عقیده من تنها راه کار همین است...چراکه اقدام عملی و نظامی دیگر کشورهای مسلمان برای کمک به حزب الله کار بیهوده و البته اشتباهی است...باید تا جایی که امکان دارد جلوی جنگ و کشتار انسان های بی گناه را گرفت و همه به خوبی می دانیم که اسرائیل و دیگر همدستانش از کشتار انسان های بی گناه هرگز واهمه ای نداشته اند...

ما باید تا جایی که در توانمان است حمایت خود را از حزب الله لبنان و انزجار خود را از رژیم غاصب صهیونیستی ابراز کنیم..و برای انجام هر اقدامی و گرفتن هر تصمیمی گوش به فرمان رهبری باشیم...

امید حزب الله تنها به خدا است و این را همه خوب می دانیم...پس بی شک حزب الله پیروز است حتی اگر به ظاهر شکست بخورد...و ما مسلما از هیچ کمک مالی و سیاسی به آنها دریغ نمی کنیم.

به امید روزی که شاهد شکست رژیم اشغالگر قدس و آزادی لبنان و البته فلسطین از بند آنها باشیم.

"بی شک خدا با ماست..."

 

+ نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 14:5 |

تمام دنیای وسیع اسلامی به قضیه‌ی فلسطین و لبنان توجّه دارند و پشتیبان‌ عرب می‌باشند و اگر عرب از این موقعیت بتواند بهره‌ برداری نماید، قدرت مؤثری در دست اوست. بنابراین علتی ندارد که مأیوس شوند و نومیدی بر آنها مستولی گردد.

موجودی که مخلوق نقشه‌ها و حیله‌های استعمار است و ادامه‌ی حیات او هم بسته به اراده‌ی استعمار‌گران منفور می‌باشد و اگر تشرها و توپ‌ها و رجز‌خوانی‌ها و خرج‌ها و ...ی حامیانش نبود، اصلا اثری هم از او نبود، چنین موجود بی استقلال و بی پایه‌ای اگر مواجه با مقاومت منظم نیروهای زنده محلی شود، خیلی زود از ادامه‌ی حیات محروم می‌شود و در زباله‌دان تاریخ بشریت دفن می‌شود.

ایمان: اولین شرط تحصیل پیروزی و موفقیت، ایمان به حقانیت خود و اعتقاد به قدرت است. قدرت شستن لکه‌ی عار و ننگ شکست از یهود.

سلاح منفی: سلاح منفی در واقع همین است که اسرائیل را به رسمیّت نشناسیم، احتمال صلح با اسرائیل را با اراده‌ی قطعی و جزمی و انعطاف پذیر به محوطه‌ی مغز خودمان راه ندهیم،...

سلاح مثبت: برای حفظ موجودیت و استرداد حقوق از دست رفته باید نیرو و قدرت را از هر جا که بشود، تحصیل کرد و شرّ طمع‌کاران و متجاوزان را دفع نمود.

قدرت: ایجاد روح مبارزه و جنگجویی در تمام ملل عرب، تعمیم فرهنگ نظامی، تربیت عمومی را از راه تلقین و ادبیات به طرف قدرت بردن، تمجید و تشویق از قدرت و شجاعت و فداکاری، این نتیجه را خواهد داد که این بلاد به صورت یک اردوگاه یا دژ محکم نظامی درآید.

اتحاد: بهترین وسیله برای رسیدن به هدف حفظ سیادت و استقلال، ضمانت مصالح و منافع، تحصیل شخصیت و احترام، کوبیدن و مأیوس کردن طمعکاران خودخواه استعمارگر و راندن آنها، اتحاد همه‌ی ماست.

نظام: همه ما ناچاریم که خود را به یک نظام مقید کنیم، کارها را با نظم لازم انجام دهیم، جنگ با صهیونیست به راستی جنگ بین یک طرف بلبشوی بی نظم که هیچ کس دارای مسئولیت معینی نیست با یک جبهه منظم و مرتبی که همه چیز را برای یک هدف استخدام کند، است. حرکات و جنبشهای فلسطین فاقد نظام است، نظام متینی که ضامن ادامه‌ی مقاومت‌ها و پایه‌گذاری برای رسیدن به هدف و چیدن میوه‌های شیرین آن تلخی باشد.

تجهیز عمومی: ما باید دست به یک تجهیز عمومی نظامی و اقتصادی و فعالیت‌های وسیع همگانی و همه جانبه بزنیم.

و اذا آمنّا و عملنا جاء نصرالله و الفتح

تنها با ایمان و عمل می‌شود پیروزی و یاری خدا را جلب کرد.

 

+ نوشته شده توسط فاطمه عباسی در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 13:24 |

فکر می‌کنم که اکنون دیگر تحلیل و بررسی چگونگی وقوع جنگ و رویدادهای فلسطین و لبنان نه تنها چاره‌ساز نیست که اصولا کاری است بیهوده. اکنون همه فقط یک سوال دارند: چه باید کرد؟ و چه می‌توان کرد؟

 

در شرایطی که اسرائیل همه‌ی توان خود را برای حمله به لبنان به کار بسته است و سکوت مرگ‌باری محافل سیاسی و حاکمان کشورهای جهان را فرا گرفته و گاهی هم که تلاشی برای صدور قطع‌نامه‌ای یا بیانیه‌ای علیه تجاوزگری‌های اسرائیل و حتی آتش‌بس صورت می‌گیرد با سد محکمی به نام "وتو" مواجه می‌شود؛ سدی که عملا شورای امنیت را به یک نهاد کاملا بی‌ارزش و بی‌معنی تبدیل کرده است. تازه اگر هم قطع‌نامه‌ای تصویب شود با رژیمی طرف هستیم که کوچک‌ترین اهمیتی به قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها نمی‌دهد و علاوه بر آن تایید و حمایت قدرت‌های بزرگی هم‌چون آمریکا را پشت سر خود می‌بیند.

به راستی در این شرایط چه می‌توان کرد؟ "ما" چه می‌توانیم بکنیم؟

 

در حمایت از مردم مظلوم فلسطین و لبنان هیچ‌کس اختلافی ندارد. اکنون بر همه مسلم شده است که باید به ندای «هل من ناصر» مظلومان فلسطینی و لبنانی پاسخ داد. اما سوال این جاست: چگونه؟

 

راه‌کارهای بسیاری می‌توان پیش‌نهاد داد:

 

1) راه‌کارهای سیاسی و دیپلماتیک: از قبیل تصویب قطع‌نامه در سازمان‌ها و نهادهای مختلف (البته به استثنای سازمان ملل، چرا که ظاهرا تصویب قطع‌نامه در این سازمان غیرممکن است)، اعتراضات مردمی و اتحاد مسلمانان سراسر دنیا، قطع رابطه سیاسی کشورهای مسلمان با اسرائیل و ...

 

2) راه‌کارهای اقتصادی: تحریم کالاهای اسرائیلی و حامیان این رژیم، کمک مالی به مبارزان فلسطینی و لبنانی، قطع صدور نفت و گاز به اسرائیل

 

3) راه‌کارهای نظامی: رفتن به مناطق جنگی و شرکت در عملیات نظامی اعم از جنگ‌های جمعی و عملیات استشهادی، حمله‌ی نظامی و مسلحانه به منافع اسرائیل در همه جای دنیا و ...

 

در مورد همه‌ی این راه‌کارها می‌توان فکر کرد. کدام یک مفیدتر است؛ کدام یک اصلا ممکن نیست؛ کدام یک اشتباه است؟

 

وظیفه‌ی ما اکنون حمایت است. کدام راه را پیشنهاد می‌کنید؟

 

+ نوشته شده توسط جواد نقی زاده در یکشنبه یکم مرداد 1385 و ساعت 15:51 |